Archive for the ‘Uncategorized’ Category

عکس از ضرب و شتم و بازدداشت علی باقری

مارس 7, 2009

اعتراض دفتر تحکیم به محرومیت دانشجویان دانشگاه علامه از تحصیل و سرکوب تحصن آرام ایشان

نوامبر 24, 2008

در پی ضرب و شتم ۴ دانشجوی متحصن دانشگاه علامه طباطبایی که از تحصیل محروم شده اند، دفتر تحکیم به محرومیت از تحصیل این دانشجویان و سرکوب تحصن آنان اعتراض کرده و خواستار پایان دادن به سیاست های سرکوبگرانه دولت در دانشگاه ها شد. متن این بیانیه به شرح زیر است:

 ظلمی که بر دانشگاهیان در خلال سالهای اخیر شده است چنان عیان است که نیاز به اعلان ندارد اما در این میان برخی  از دانشکاه های کشور وضعیت بسیار تاثربرنگیز دارند به گونه ای که عملا به مسلخ منتقدان بدل گشته اند و دانشگاه علامه در این میان سرآمد دانشگاهای کشور است.
 تنها ارمغان انتصاب  رئیسی روحانی در راس بزرگترین دانشگاه علوم انسانی خاورمیانه به تاراج رفتن حیثیت علمی و فرهنگی  دانشگاه علامه طباطبایی بود. اخراج اساتید مجرب و محبوب به افت کیفیت علمی و پژوهشی آن انجامید وسرکوب شدید دانشجویان منتقد آن را در راس فضاهای خفقان آور خاورمیانه نهاد. البته در این میان نباید از همکاری معاونت فرهنگی وزیر علوم با رئیس این دانشگاه غافل بود و بی شک تلاش های وافر وی در سرکوب منتقدان یکی از دلایل ارتقاء شغلی و حتی ارتقای وی به درجه دانشیاری بوده است.
 اخراج اساتید محبوب و مجربی مانند دکتر نمکدوست و محمدی گرگانی در کنار محرویمت بیش از ۸۰ دانشجو از تحصیل تنها به دلیل انتقاد از سیاست های غلط دولتمردان و اعتراض به فضای خفقان آور دانشگاه خود بهترین مدعی بر سیاست سرکوبگرایانه ریاست و مسئولین این دانشگاه است. دانشجویان بارها در اعتراض به این فضای خفقان آور دست به اعتصاب زده اند و در این میان پاسخ مسئولین تنها سرکوب بیشتر دانشجویان منتقد بود که آخرین نمونه آن برخوردهای صورت گرفته با چهار دانشجوی متحصن در این دانشگاه است.

مهدیه گلرو، صادق شجاعی، مجید دری و سعید فیض اله زاده همگی از اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علامه هستند و هر کدام با دریافت حکم ۴ ترم محرومیت از تحصیل در آستانه اخراج قرار گرفته و در حالی به این تحصن ادامه می دهند که تنها خواسته آن ها «حق تحصیل» است. خواسته ای  که در معاهده های جهانی و قانون اساسی به صراحت به رسمیت شناخته شده است و متاسفانه تنها پاسخ مسئولین به تحصن آنها ضرب و شتم شبانه آن ها بوده است.

در پایان دفتر تحکیم وحدت ضمن محکوم کردن سیاست های سرکوبگرانه دولتمردان نهم در دانشگاه های کشور حمایت خود را از دانشجویان متحصن دانشگاه علامه اعلام می دارد وبه مسئولین یادآور می شود این نحوه برخورد با منتقدان حاصلی غیر از بی آبرویی برای آنها نخواهد داشت.

 

روابط عمومی

دفتر تحکیم وحدت

۴ آذر ۱۳۸۷

 

سرمقاله شماره 22

اکتبر 30, 2008

فرهاد شاه مراد لو :»انسان برای خوشبختی خود، باید آزادی را برای دیگران بخواهد. سعادتمندند آنهایی كه جان فدا كنند بر سر راهی كه تا دنیای آزادی ادامه دارد«
هنگامی كه پا به دانشگاه گذاشتم مثل همه ی دانشجویان تازه وارد دیگر به خودم وعده می دادم كه به كلاس زبان خواهم رفت، كلاسهای دیگر آموزشی را خواهم گذراند و ده ها برنامه دیگر. بعدها مثل اكثر دانشجویان دیگر، خوابگاه، كلاس و سلف مسیری شد كه هر روز پیمودم و هر روز بیشتر به آن خو گرفتم و آن برنامه های ابتدایی هم به فراموش خانه ذهنم پیوست كه  اكنون بدل به خاطراتی غبار گرفته گشته اند!
به هرحال این سالها گذشتند و اكنون كه در آستانه پایان دوران دانشگاه هستم اگر بخواهم این چند سال را ورق بزنم و به گذشته برگردم یكی از  مواردی كه همیشه با خوشحالی و رضایت از آن یاد خواهم كرد عضویت و همكاری با انجمن اسلامی بود. حضور در جمع دوستانی كه با وجود همه فشارها، تهدیدها و تهمت ها، سعی می كردند بدون هیچ چشم داشتی در مقابل نابرابری ها و نابسامانی های سیاسی و اجتماعی موجود، موضع بگیرند و از حق طبیعی و ابتدایی مردم بعنوان انسان هایی آزاد دفاع كنند برایم بسیار ارزشمند بود و ارزشمندتر از آن این بود كه این تلاشها و فعالیت ها، نه برای امتیازاتی چون شغل آسان، زندگی  راحت و كاهش دوره خدمت و … بلكه چیزی بسیار فراتر از این بهانه های حقیر بود و آن سهیم بودن در ساختن فردایی بهتر و روشن بود. فردایی كه همه بتوانند از حق طبیعی یك انسان بعنوان آفریده آزاد خدا بهره مند باشند و بتوانند از امكانات موجود بشكل برابر استفاده كنندو كسی از بیان عقاید خویش واهمه ای نداشته باشد.
بقول دوستان، كار در انجمن اسلامی، تمرینی بود برای زندگی در اجتماع و از آنجایی كه دانشگاه مدلی كوچكتر از جامعه محسوب می شود این تجربه ها بسیار ارزشمند خواهند بود.
در این چند سال روزهای خوب و بد زیاد داشتیم. تشویق بود، تهدید بود، تهمت بود، نصیحت بود اما آنچه كه بیش از همه برایمان ماندگار خواهد بود لذت بود؛ لذتی كه از كار كردن و همكاری با جمعی همفكر و همدرد با دغدغه های مشترك بدست آوردیم و از آنجا كه این لذت درونی بود ماندگاری بیشتری خواهد داشت. دقیقا به  همین خاطر هم بعدها اگر قرار باشد به عقب برگردیم و كتاب زندگی خویش را مرور كنیم احساس تهی بودن و پوچی نخواهیم كرد.
اكنون كه در اوایل سال تحصیلی جدید قرار داریم من  از همه دوستان و دانشجویان بخصوص دانشجویان جدیدالورود برای تجربه كردن این لذت، دعوت به عمل می آورم و از آنان می خواهم كه پیش از اینكه قضاوتی كنند و تصمیمی بگیرند، بیایند ببینند، بگویند، بشنوند و تفكر كنند. در این صورت كوچكترین نفعی كه این كار دارد این است كه فرصتی داشته اند كه خود فكر كنند و خود تصمیم بگیرند.
و سخن پایانی این مقال، اعتقادی قلبیست: همیشه پیروزی و سربلندی با آنانی خواهد بود كه حق با آنهاست و من در این پیروزی شك و تردیدی ندارم…

پنج روز پس از حضور لاریجانی در دانشگاه شیراز، اوضاع این دانشگاه دوباره متشنج شد:

اکتبر 15, 2008

امروز سه‌شنبه 22 مهرماه، جلسه‌ای با نام «پشت پرده‌ی تحصن‌های صنفی در دانشگاه‌های کشور» و «بررسی جریان‌های رادیکال در دانشگاه» توسط انجمن اسلامی مستقل دانشگاه شیراز برگزار شد که دروغ‌پردازی‌های سخنران این جلسه باعث گردید تا بار دیگر اوضاع دانشگاه شیراز متشنج شود.
سخنران این جلسه فردی به نام «قربانی» بود که مدعی شد، دانشجوی دکترای علوم سیاسی در دانشگاه تهران و همچنین عضو هیئت علمی دانشگاه ارومیه است. وی که ادعای عضویت در دفتر تحکیم وحدت را داشت و با اعلام این که در تابستان اخیر نیز در نشست تحکیم وحدت حضور داشته است، سخنان خود را اینگونه آغاز کرد: «صحبت‌های بنده کاملا مستدل و علمی است و بنا به اسناد موجود حرکت‌های دانشجویی در شمال غرب کشور تحت تاثیر «پژاک»، در سیستان و بلوچستان متاثر از «جندالله» و «عبدالمالک ریگی» و در خوزستان نیز جدایی‌طلبان عرب به هدایت این جریان‌ها می‌پردازند» وی در برابر پافشاری‌های دانشجویان از ارایه هرگونه مدرکی خودداری کرد و تمامی فعالیت‌های هویت‌طلبانه را هدایت شده توسط خارج از کشور قلمداد کرد. این امر باعث شد که دانشجویان در مراحل متعدد اعتراض خود را به اظهارات وی با هو کردن و شعار دادن نشان دهند.
در ادامه وی به فعالیت دانشجویان طیف چپ و «آزادی خواه و برابری‌طلب» اشاره کرد و گفت:« این دانشجویان کسانی هستند که در سال 81 در دفتر تحکیم وحدت طیف علامه رسوخ کردند و قصد داشتند تا با استفاده از پتانسیل دفتر تحکیم، زمینه بروز جنبش‌های سوسیالیستی را در دانشگاه‌های کشور فراهم کنند.» وی مرتبا تاکید می‌کرد که «آزادی و برابری مد نظر این گروه‌ها آن آزادی و عدالتی که شما مد نظر دارید نیست  و این دانشجویان عملا دم از همجنس‌بازی و مسایل اینچنینی می‌زنند. این دانشجویان به احزاب خارج از کشور وابسته‌اند و پارلمان بریتانیا عملا آن را هدایت و خط‌دهی می‌کند.» در این هنگام یکی از دانشجویان از جای خود برخاست و گفت: «چرا به خود اجازه می‌دهید با تهمت و افترا برای کسانی که با صداقت در راه آزادی و عدالت مبارزه می‌کنند پرونده سازی کنید و بدون ارایه هرگونه مدرکی اینگونه صحبت‌ می‌کنید.» قربانی در جواب چیز تازه‌ای نگفت و حرف‌های قبلی خود را مجددا تکرار کرد.
صحبت‌های وی آنچنان بی‌پایه و اساس بود که دانشجویان در مراحل متعدد با دست زدن و شعار دادن خواستار پایان دادن به سخنرانی و دادن وقت برای پرسش‌های شفاهی شدند. اما قربانی با بیان این که چند دقیقه‌ای بیشتر از سخنرانی‌اش باقی نمانده است، صحبت خود را اینچنین ادامه داد: «دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب از تکنیک‌های زیادی استفاده می‌کنند، مثل تحصن طولانی مدت به دلیل مسائل صنفی و کشاندن آن به مسایل سیاسی، آنتی سنترال بودن و این که مشخص نباشد چه کسانی عضو این دانشجویان هستند و در کجاها فعالیت می‌کنند و بالاخره ایجاد تله‌های جنسیتی برای مسئولین دانشگاه نظیر معاونت‌های آموزشی و دانشجویی» این اظهارات باعث شد که دانشجویان به شدت به حرف‌های وی واکنش نشان دهند و حرف‌های را وی اقدامی در جهت تطهیر حادثه زنجان و رفع اتهام از مددی معاون دانشجویی این دانشگاه قلمداد کنند. مددی در نهایت با اعلام این که دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب در 9 شهر ایران از جمله شیراز، تهران، اصفهان، زنجان، مشهد، تبریز و… فعالیت‌های خود را به صورت زیر زمینی ادامه می‌دهند به پایان رساند. یکی از نکته‌های جالب صحبت‌های او این بود که با تعدادی از دانشجویان آزادی‌خواه و برابری‌طلب نیز صحبت‌های کرده است و نواقص کار آن‌ها را به آن‌ها گفته است.
پس از این‌که «قربانی» با توجه به فشار دانشجویان ناراضی مجبور شد حرف‌های خود را تمام کند، یکی از دانشجویان در قسمت پرسش‌های شفاهی گفت: «شما چگونه به خود اجازه می‌دهید افتضاحی که در دانشگاه زنجان به بارآمد را تله جنسیتی برای معاون دانشجویی این دانشگاه قلمداد کنید. دانشگاه شیراز در اسفندماه سال گذشته شاهد تحصنی یازده روزه بود که دلیل آن بسته بودن فضایی دانشگاه و تک‌صدایی شدن آن بود. همین الان دانشجویان منتقد و مخالف از داشتن تریبون محروم‌اند و تنها تشکل‌های وابسته به حاکمیت مجوز فعالیت دارند. مجوز فعالیت‌های انجمن اسلامی همین دانشگاه لغو شده است و مدیریت دانشگاه دو سال است که از دادن مجوز به این تشکل خودداری می‌کند. با چه منطقی شما از وابسته بودن این جریانات به خارج از کشور دم می‌زنید» صحبت‌های این دانشجو با تشویق ممتد حضار در سالن همراه بود و جواب قانع کننده‌ای نیز از طرف قربانی داده نشد.
دانشجوی دومی که برای پرسش شفاهی به پشت تریبون فراخوانده شده بود، صحبت‌های خود را اینچنین مطرح کرد: « صحبت یک برگ نیست، وای جنگل را بیابان می‌کنند، هیچ حیوانی به حیوانی نمی‌دارد روا، آنچه این نامردمان با جان انسان می‌کنند. من سوسیالیست نیستم، اما سوسیالیست‌ها را دوست دارم! من فارس، بلوچ، کرد، ترک و عرب و تمامی مردم از هر نژاد و قوم قبیله‌ای که باشند را دوست دارم… شما گفتید رادیکالیسم با تسامح یعنی انحراف، اما رادیکال بودن به معنای برخورد ریشه‌ای با مسائل و مشکلات است و طبق این تعریف من هم رادیکال هستم… جنبش‌ دانشجویی، جنبشی بدون ایدئولوژی مسلط است که دانشجویان از هر گروه و طیف فکری در دل آن جای دارند. سوسیالیست، لیبرال، دیندار سکولار و همه گونه طیف فکری می‌توانند عضوی از این جنبش باشند» این دانشجو با اشاره به صحبت‌های قربانی گفت: «جنبش دانشجویی، جنبشی آنتی سنترال است. ما به جایی وابسته نیستیم، کسانی وابسته هستند که از معافیت سربازی تا تضمین شغل پس از اتمام تحصیلات و غیره برخوردارند» این دانشجو مرتبا توسط حضار در سالن تشویق شد و دانشجویان شعار می‌دادند: «دانشجوی باغیرت حمایتت می‌کنیم». در بین حرف‌های دانشجو یکی از نیروهای بسیجی فریاد زد که «شما هم ویزای آمریکا می‌گیرید» که این امر  اعتراضات وسیع دانشجویان را به همراه داشت.
اما تشنج در این جلسه وقتی به اوج خود رسید که مجری از همین دانشجوی بسیجی برای پرسش شفاهی دعوت کرد. دانشجویان معتقد بودند که این فرد که «کریمی» خطاب می‌شد برای پرسش شفاهی نام‌نویسی نکرده‌است و حق ندارد صحبت کند. پس از این مدتی جلسه متشنج بود بالاخره این دانشجو در پشت تریبون حاضر شد و گفت: « دانشجویان همین دانشگاه با صدای آمریکا و رادیوفردا که به سازمان سیا وابسته است، مصاحبه کرده‌اند و کاملا وابسته‌اند… شما که به تفکیک جنسیتی در کلاس‌های عمومی اعتراض دارید و می‌گویید این بی احترامی به دانشجویان است، آیا این که افراد دور خانه‌های خود دیوار می‌کشند نیز بی احترامی به دیگران است؟!!» وی در ادامه مدعی شد که سال گذشته عده‌ای از افراد حاضر در تالار در جلسه‌ای که تحت عنوان مناظره آزادی برگزار شده است، عنوان کردند که احکام اسلام منسوخ شده است و احزاب کمونیستی خارج از کشور از یکی دانشجویان دانشگاه شیراز حمایت کرده‌اند. کریمی به شدت توسط دانشجویان هو شد و عده‌ای از دانشجویان اعتراض خود را با شعارهای «مرگ بر جیره خور» و «مرگ بر طالبان» نشان دادند.  در ادامه یکی از دانشجویان که مدعی بود کریمی در حرف‌های خود به وی اهانت کرد، خواستار پاسخگویی شد که مجری اعلام کرد وقت جلسه به اتمام رسیده است. وقتی این دانشجو خواسته خود را مصرتر پیگیری کرد عده‌ای از اعضای انجمن اسلامی مستقل و بسیج به طرف وی حمله کردند که این عمل باعث ایجاد زد و خورد بین این گروه و سایر دانشجویان شد. نیروهای بسیج با حمله به یکی از دانشجو پیراهن وی را پاره کردند که این امر باعث خشم بیشتر دانشجویان و بالا گرفتن زد و خورد شد. دانشجویان حاضر در سالن با شعار «توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد» اعتراض خود را به فعالیت‌های سرکوبگرانه نیروهای بسیج نشان دادند.
دانشجویان حاضر در سالن به مدت 20 دقیقه از خروج قربانی جلوگیری کردند و خواستار پاسخگویی و مسئولیت وی در قبال اظهاراتش شدند. اما بالاخره با اصرار وی به او اجازه‌ی خروج از تالار فجر را دادند.
پس از خروج قربانی دانشجویان همچنان در تالار فجر باقی ماندند و خواستار اتمام فضای پرونده سازی علیه دانشجویان منتقد شدند، حتی وقتی مسئولین حراست دانشگاه چراغ‌های تالار را خاموش کردند نیز دانشجویان حاضر به ترک آنجا نشدند.
در نهایت دانشجویان با خواندن سرود «یار دبستانی من» به سمت میدان روبروی تالار فجر حرکت کردند و با ایجاد حلقه‌هایی در آنجا به شعار دادن و سرود خوانی پرداختند. شعارها از این قرار بود: «توپ، تانک، بسیجی دیگر اثر ندارد»، «انجمن قلابی، ننگت باد ننگت باد»، «ما زن و مرد جنگیم، بجنگ تا بجنگیم» و…

كبريت هاي بي خطر!

آگوست 25, 2008

 

احمد نجاتی:

با موضع نزديك شدن زمان انتخابات رياست جمهوري، همه موضع گيري ها،سخنراني ها و حتي سفرهاي مسئولين كشور رنگ و بوي تبليغاتي مي دهد. كساني كه خود را اصلاح طلب ناميده اند به دنبال راضي كردن محمد خاتمي براي بازگشت به عرصه اي هستند كه 4 سال قبل با دلسرد كردن كساني كه دل به او بسته بودند از آن كنار رفت. گروه هاي ديگر هم هركدام براي افراد خودي برنامه هاي خاصي تدارك ديده اند تا در صورت برنده شدن، گرد شيريني قدرت بچرخند و از مزاياي آن استفاده كنند.

با نگاهي به تاريخ و نگاهي به نجربه هاي تاريخي به راحتي مي توان تشخيص داد كه بازي انتخابات در ايران واقعا بازي است. در بدنه حاكميت هيچ تغيير خاصي صورت نمي گيرد.اگر كسي كنار مي رود مقامي در آن سو تر برايش آماده است اما بار همه ي فشارها، بدبختي ها، و همه ي هزينه هاي اين نبردهاي نمايشي و جناحي بر شانه هاي مردم سنگيني مي كند. اگر قرار باشد تورم و فشار اقتصادي بر كسي فشار آورد به طور قطع آن كس مسئول حكومتي جمهوري اسلامي ايران نيست. اگر قرار است كسي هزينه سياسي دهد و بازداشت و شكنجه و زندان شود بطور قطع كسي از مقامات حكومتي نيست بلكه فردي بي پناه از همين مردم است.

شايد درست نباشد كه بذر نااميدي و دلسردي كاشته شود اما نبايد برابر حقيقت ايستاد.

اگرچه نبايد چنين گفت و چنين بود اما من امروز دلسرد و نااميد به اصلاح امور هستم و همه دوستان را هم از اميدواري به آينده بر حذر مي دارم و باز اگرچه نبايد،اما از فعاليت هم بر خذر مي دارم. در شرايط فعلي هيچ كاري از دست ما بر نمي آيد. حتي اگر اندك نوري هم روشنايي به حساب آيد ما به حساب نمي آييم. ما همان كبريت هاي بي خطري هستيم كه حجم شب را در شعاع كوچك و حقيري از دلخوشي هاي بيهوده مان مي سوزيم و خود نيز با‌ان مي سوزيم.

براي نسل ما هيچ آينده روشني وجود ندارد. براي ما زندگي ، شرايط اجتماعي و شرايط سياسي همين است كه هست: پر از دروغ، تزوير و ريا، آكنده از فساد مالي و اداري و ناعدالتي و نااميدي.

من ايمان دارم كه اميد به بهبود وضعيت نه تنها فريبي بيش نيست بلكه نشان كج فهمي است.

از مناديان دروغين صلح و آشتي تا عدالت محوران عدالت نشناس،فاصله جز وعده هاي عملي نشده، زندان و فشار و تورم و درهاي بسته براي مردم مردم چيزي نبود. همه ي آنانيكه كه در اين سالها براي مهرباني آمده اند خود نامهربان هستند كشف فرمول اين چنين تغييراتي ساده است: «قدرت» و قدرتي كه با فساد به دست مي آيد به ناچار بايد حفظ شود تا فساد ها را پنهان كاري كند و چنين مي شود كه قدرت در دست عده  معدودي دست به دست مي شود و  جز جنگ هايش، مصيبت هايش،زندان هايش چيزي نصيب مردم نمي شود.

پايان اينكه اگرچه نبايد؛ اما ژست هاي روشنفكر مآبانه و سخناني از قبيل: بايد ايستاد و ايستاده مرد، فردا مال ماست، بايد مبارزه كرد و پايدار بود، فرداي طلايي و … به نظزم پوچ و حقير مي آيد.چرا كه اين حرف ها در اين حكومت، هيچ جا به حساب نمي آيد. همانطور كه اعتراض و نارضايتي هاي ما به حساب نمي آيد و همانطور كه دارايي هاي يك عمر ما در برابر دارايي هاي يك روزه مسئولين كشور به حساب نمي آيد.

امروز ديگر نه خاتمي و نه خاتمي چي ها، نه احمدي نژاد، نه هيچ كس ديگر از بدنه قدرت و نه امريكا و حمله نظامي اش منجي مردم ايران نخواهند شد.بايد نسل هاي زيادي بسوزد و جواني اش را در لابلاي نابرابري هاي اجتماعي گم كند تا شايد تغيير نسل  و گذر زمان بتواند باعث اندك تغييري شود…

احسان منصوری

آگوست 15, 2008

 

احسان منصوری ،مجید توکلی و احمد قصابان ۳ دانشجوی دانشگاه پلی تکنیک تهران آزاد شدند
ادوارنیوز: احسان منصوری مجید توکلی و احمد قصابان ۳ دانشجوی دانشگاه پلی تکنیک تهران بعد از بیش از یک سال بازداشت در زندان اوین عصر امروز(چهارشنبه) آزاد شدند.

 
به گزارش خبرنگار ادوارنیوز این ۳ دانشجو که بازداشت و صدور احکام حبس برای آنها به دنبال انتشار نشریات جعلی در دانشگاه امیرکبیر مهمترین خبر دانشجویی در سالهای اخیر بوده است سرانجام و بعد از کش و قوس های فراوان آزاد شدند.

 
گفتنی است این ۳ دانشجو در اسفند ماه گذشته از اتهامات وارده تبرئه شده بوده اما همچنان در زندان اوین نگهداری می شدند.

احمد قصابان دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه پلی تکنیک تهران اردیبهشت ماه گذشته و در برابر خوابگاه دانشجویی دانشگاه پلی تکنیک تهران بازداشت شد،مجید توکلی به دنبال احضار و حضور در شعبه امنیت دادگاه انقلاب تهران و در همین ماه بازداشت شد و احسان منصوری 1 ماه بعد و در جریان یورش نیروهای امنیتی به منزل یکی از اعضای خانواده اش در تهران بازداشت گردید.

در تابستان گذشته انتشار اخباری مبنی بر آزار و اذیت این دانشجویان در زندان اوین از سوی خانواده آنها و طی نامه به مسوولان دستگاه قضایی واکنش گسترده محافل  حقوق بشری و خبری را برانگیخت.

این 3 دانشجو در دادگاه انقلاب تهران به حبس از 1 تا 3 سال محکوم گردیده بودند. گفتنی است مهمترین خواسته اعتراضات دانشجویی در 1 سال اخیر آزادی این 3 دانشجوی دانشگاه امیرکبیر بوده است

انجمن

آگوست 9, 2008

ستار محمودی

بارهای بار پیش آمده هنگامی که در سلف سرویس یا در خوابگاه یا در ساختمان کلاسها و یا در هر جای دیگر که با دوستان دانشجو هم صحبت گشته ام از من سوال می پرسند که انجمن اسلامی چه کاری انجام میدهد و فعالیتهایش چی هست ؟ شما ها چیکار می کنین ؟ و به خصوص بچه های قدیمی تر که دوران فعالتر بودن انجمن و برگزاری همایش های چند روزه و سخنرانی مکرر میهمانان سرشناس ، تریبون آزادها و  . . . را به خاطر دارند مار ا متهم به کم کاری می کنند . ضمن پذیرش اینکه خروجی فعالیت های انجمن نسبت به چند سال گذشته کاهش فاحشی داشته سعی می کنم تا حدودی توضیحی در این رابطه ارایه دهم .

برای اینکه بحث را بهتر باز کنم به بررسی نقش چهار عامل : انجمن های اسلامی دانشجویان ، دانشجو ، دانشگاه و  عوامل بیرون دانشگاهی به عنوان عوامل تاثیر گذار می پردازم .

انجمن های اسلامی دانشجویان : در چند ماه گذشته بارهای بار با دوستان انجمن اسلامی دانشجویان اقدام به اسیب شناسی انجمن کردیم که چکیده ای از آن را برای شما شرح می دهم ، انجمن اسلامی دانشجویان ( که در این متن مراد  انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده اقتصاد و علوم اداری دانشگاه سیستان و بلوچستان می باشد هرچند اکثر این مباحث می تواند بین انجمن های اسلامی سراسر کشور مشترک باشد و زین پس به اختصار ان را انجمن می نویسم) با سابقه ای حدود هفتاد ساله ای که دارد و به سبب کوتاه بودن عمر دانشجو بودن و اینکه فعالیت در انجمن یک فعالیت دانشجویی می باشد انجمن یک تحرک و پویایی خاص دارد و به نوعی در هر چند سال از لحاظ دیدگاه و ایدولوژی تغیر موضع می دهد ، گاهی نزدیک به قدرت ، گاهی رانده از قدرت ، گاهی دور از قدرت ، گاهی انقلابی ، گاهی اصولگرا ، گاهی اصلاحی و گاهی . . . . که البته برخی مواقع هست که برخی این سیالیت انجمن را بر نمی تابند و می خواهند که بعد از اتمام دوره کاری انان بقیه هم رویه آنان را ادامه دهند  و این چنین است که عاملی به نام پدر خوانده و پدر خواندگی در انجمن به وجود می اید . که البته این وضع را به هیچ عنوان نباید با ارتباط و تعامل داشتن و استفاده از تجربیات دوستان قدیمی اشتباه گرفت که امری ضروری و لازم میباشد .

بحث بعدی که بحث کلی و تنها مربوط به انجمن ها نیست بحث اعتقاد عملی داشتن به ارا نظری خویش است . چند وقت پیش جمله ای خواندم با این مضمون :”هیچ چیز بدتر از استبداد نیست که بخواهی با استبداد با آن مبارز کنی”همانگونه که گفتم انجمن ها در دوره های مختلف برنامه های فکری و کاری متفاوت از دوره های قبل و بعد از خود داشته اند برای مثال فعالیت و دیدگاه های حاکم بر انجمن در اوایل دهه هفتاد هیچ نزدیکی با دیدگاه ها و فعالیت های انجمن اواخر دهه هفتاد نداشته است . حرف بر سر این است که انجمن در هر دوره در عمل چه مقدار به شعارهایی که می داده است عمل کرده است چه انگاه که مدارکش موجود است که شبیه نهادی امنیتی در تحقیقات اخلاقی از فارغ تحصیلان مشارکت داشته است و یکی از نهاد هایی بود که برای احراز صلاحیت یا عدم صلاحیت فرد برای مشاغل دولتی مورد استعلام قرار می گرفته است و چه اکنون که خود انجمنی ها ستاره دار می شوند . زمانی که شعار دیدبانی حقوق بشر می دادیم یا از تقویت جامعه مدنی حرف می زنیم تا چه حد حقوق بشر را محترم میشماریم و علاوه بر حرف چقدر جامعه مدنی را تقویت کردیم؟؟

بحث بعدی بحث قانون مداری است که این هم در حال حاظر یکی از شعارهای انجمن می باشد حال انجمن و اعضایش تا چه حد خود را مقید به قانون می دانند ؟ چقدر به مفاد اساسنامه خود پایبند هستند؟ برای مثال همین چند وقت پیش یادم هست بر سر چند بند از اساسنامه انجمن با دوستان بحث می کردیم دوستان با استناد به اینکه ما برخی از مفاد این اساسنامه را به ضرب زور هیات نظارت پذیرفته ایم خود را مقید به پیروی از این مفاد نمی دانستند ، که تنها جمله که در این رابطه می توانم بگویم همان جمله بالاست با این تغیر که : ” هیچ چیز بدتر از بی قانونی و رعایت نکردن قانون نیست که بخواهی با بی قانونی یا رعایت نکرد قانون به مقابله با آن بپردازی “.

بحث بعدی حضور در مسایل صنفی می باشد ، در هیچ بندی از اساسنامه انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده اقتصاد و علوم اداری دانشگاه سیستان بلوچستان صحبت از حضور مستقیم در مسایل صنفی نشده است و همانگونه که گفتم طبق بحث قانون مداری ما باید از فعالیت های صنفی پرهیز کنیم البته ناگفته نماند که طبق همان اساس نامه به ما اجازه فعالیت های فرهنگی دانشجویی داده شده است و در همین راستاست که وقتی پارسال کیفیت غذای سلف به شدت پایین امد و دانشجویان دست به اعتصاب زدند و ما هم علاوه بر حضور شخصی در اعتراض به عنوان اعضای انجمن با مسولین به مذاکره در این رابطه پرداختیم و اعتراض دانشجویان را منتقل کردیم و یا در رابطه با مشکلات دانشجویان در خوابگاه قدس صحبت های ایشان را چه در نشریات و چه به طور مستقیم به گوش مسئولان رساندیم و پیگیر بهبود امور بودیم . همه اینها نشان از این دارد که بر خلاف جو ایجاد شده که مارا متهم به فراموش کردن دانشجویان می کنند ما برامده از دانشجویان و در فکر آنان بوده و هستیم البته در چهارچوب قانون و ذکر این نکته هم ضروری می نماید که به علت جو مسمومی که بر دانشگاه حاکم شده است حضور اعضای انجمن در یک تحصن یا اعتصاب صنفی فوراً باعث برخورد های امنیتی شده و هزینه ها را برای دانشجویان معترض بالا می برد و عدم حضور پر رنگ ما در برخی مسایل بر همین مبنا است که حاظر نیستیم حضور ما منجر به هزینه های ناحق بر دوش دانشجویان شود .(البته ممکن است برخی از اعضای انجمن اعتقادی به کار صنفی نداشته باشند ولی فضای کلی حاکم بر انجمن همان است که شرح دادم).

دانشجو : انجمن یک تشکل دانشجویی می باشد و حیات و پویایی اش وابسته به دانشجویان است و این ما دانشجویان هستیم که عضو انجمن می شویم ، فعالیت می کنیم و ما دانشجویان هستیم که خط مشی انجمن را مشخص می کنیم ، پشت تریبون هایش قرار می گیریم و آرمانهایش را مشخص می کنیم و برایش هزینه می دهیم و خود را انجمنی می دانیم و اگر زمانی ما نخواهیم دیگر انجمنی نخواهد بود . اگر این روزها انجمن را کم کار می دانیم ناشی از کم کاری خود ماست اما چه شده که ما کم کار شده ایم چه شده که ما انجمن و انجمنی ها را دوست داریم ولی از انجمنی شدن گریزانیم؟ باید عاملش را در خود و سه عامل دیگر جستجو  کرد که البته سعی من بر انست که تا حدودی دلیل را روشن کنم .

دانشگاه : دانشگاه بستر فعالیت های انجمن می باشد و بدون دانشگاه و دانشجو انجمن مفهمومی ندارد ، انجمن به عنوان یک تشکل دانشجویی در بستر دانشگاه فعالیت می کند هر چند تصمیم گیری ها و عکس العمل هایش  در باب حکومت و جامعه فرا دانشگاهی است اما انجمن شاخه هایش را در هرجا که می خواهد بگستراند اما ریشه در دانشگاه دارد و خاکی جز خاک دانشگاه آن را بارور و تنومند نخواهد کرد . اگر دانشگاه و مسئولین آن انجمن را به عنوان عضوی از خود نپذیرند و برخلاف روند طبیعی ساز مخالف با انجمن ها کوک کنند و انجمن را برنتابند و برخوردی حذفی با ان داشته باشند که البته این رویه عموما مربوط به زمانی است که دانشگاه استقلالش را از دست داده باشد و بازیچه حکومت و منتصبانشان گردد نتیجه ای جز افول دانشگاه و دانشجو در صحنه اجتماع ندارد که دانشگاهی سالم و ازاد هرگز چنین رویه ای را بر نمی تابد و از دبیرستان شدن دانشگاه جلوگیری میکند .

برای روشن شدن بحث مثالهای از نحوه تعامل بیمارگونه بین انجمن و دانشگاه می زنم : در سال گذشته انجمن اسلامی دانشکده اقتصاد چیزی حدود هشت تقاضا جهت برگزاری سخنرانی در دانشگاه داشته که از سوی هیت نظارت بر تشکل ها دانشگاه رد شده است و برای درک بهتر فضای بسته ای که بر ما روا می دارند و باعث می شود که ما ناخواسته در رکود فرو رویم این را بگویم که مارا از برگزاری تیاتر دانشجویی محروم می کنند ، و از این دست فشارها بسیار است البته ما دانشجویان ایستاده ایم ، آری می خواستم مثالی بزنم تا بیشتر با فشارها و بی عدالتی ها آشنا شوید : من درخواست خرید کالایی دارم که مربوط11/9/86 می باشد که بعد از طی مسیر طولانی اواخر ترم تایید خرید برخی از انها بدست ما رسید که به سبب تعطیلات بین ترم به ترم بعد موکول شد ، ترم بعد ما درخواست جدید دادیم ولی تقاضای کیبورد کامپیوتر ما که تا اخر ترم گذشته مزین به 13 امضاء از مسولین بود ولی دانشگاهی با این کب کبه و دب دبه با اوردن این عذر که ما کیبورد نداریم از دادن کیبورد به ما سر باز زد !!!و قطعا نیازی به گفتن نیست که گرفتن هر کدام از این امضا ها باید ساعت ها و گاه روزها و هفته ها پشت درب اتاق اقایان به انتظار نشست  . به همه اینها برخورد کمیته انظباتی را هم اضافه کنید.

نیروهای بیرونی (حکومت ، احزاب . . .) : انجمن همانگونه که گفتم هرچند ریشه در دانشگاه دارد اما شاخه هایش فراتر از دانشگاه قرار دارند و در سال های اخیر در حکم فریاد انتقادی دانشجویان در جامعه حضور داشته است و همان گونه که گفتم گاهی در قدرت گاهی دور از قدرت و گاهی رانده از قدرت بوده است اگر به این فضا حضور حکومت در دانشگاه را اضافه کنیم به این نتیجه می رسیم که فضای انجمن بی تاثیر از فضای حاکمیت نیست . حکومت به طرق مختلف که عموماً به صورت غیر مستقیم هم می باشد (البته نمونه های مستقیمی چون 18 تیر 87 ، یا بازداشت های اخیر داریم) مانند تغییر رئوسای دانشگاه و گماردن مسئولین و مدیران دلخواه در نهادهای مرتبط با دانشجویان و انجمن ، تقویت و ساپورت مالی و امکاناتی تشکل های حکومتی یا وابسته به احزاب و کارهایی از این دست تا برخوردهای اطلاعاتی و امنیتی با دانشجویان و خانوادهاشان ، تخریب وجه انجمن ها از طریق رسانه های سر سپرده و اقداماتی از این دست که همه نشان از حضور پررنگ حکومت در وضعیت انجمن ها دارد .

البته برخی احزاب هم هستند که سعی می کنند دستی بر انجمن ها داشته باشند و با نفوذ در انجمنها از انها به مثابه بازوی دانشجویی خود استفاده کنند که البته خوشبختانه مدتی هست که انجمنها  علاوه بر حکومت فاصله شرعی و قانونی را در قبال احزاب نیز حفظ می کنند .

در پایان اگر بخواهم نظری بدهم این است که با توجه به مشکلاتی که بر شمردم بر ما انجمنی هاست که سعی کنیم بجای پاک کردن صورت مساله تکلیف خود را با مسایلی که در ابتدا مطرح کردم (قانون مداری،اعتقاد عملی به نظریات و. . .) روشن کنیم و با مشخص شدن موضع خود انگاه در مصاف با اوضاع بیرون اقدام به تصمیم گیری نماییم

تسلیت

آگوست 4, 2008

بدینوسیله در گذشت نابهنگام  دوست عزیزمان محمد تقدیری را به خانواده ایشان، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شهر کرد ، اعضای شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت ، جامعه دانشگاهیان و کلیه فعالین جنبش دانشجویی تسلیت می گوییم .

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان

روياي منجي

جولای 21, 2008

مرتضي سيمياري

 نماي اول:جيمي كارتر بر خلاف و نظر و پيش بيني شاه و دستيارانش بر جرالد فورد پيروز شد اما كارتر در مبارزات انتخاباتي خود گفته بود كه رژيم هاي ديكتاتوري اقمار امريكا را تحمل نخواهد كرد . شاه كه در دوران ترومن مجبور به تحمل قوام و رزم ارا و مصدقي شده بود كه هر سه التر ناتيوي براي قدرت او بودند در دوره كندي نيز علي اميني را نخست وزير كرد و با طرح اصلاحات سياسي اداري اميني از تغير طبقاتي و تنظيم ديالكتيك سر در اورد و در نهايت كه چه بلا ها كه بر سر خود نياورد كه در سايه توسعه مدرنيزاسيون و اقتدار بر مدرنيسم بنياد گرايي را قدرت بخشد تا نشان دهد ديكتاتور با قواعد دموكراتيك هيچ همخواني ندارد. نماي دوم:قرار بود به عنوان وزير امور خارجه به شوراي امنيت بروم يك دفعه بدون اطلاع قبلي دفتر امام اطلاعيه داد كه هيچ كس از ايران در شوراي امنيت شركت نخواهد كرد نزد ايت الله رفتم و با تندي و عصبانيت گفتم اين چه رفتاري است چرا ابروي مملكت را مي بريد وزارت خارجه يعني چه مگر وزير خارجه مستخدم منزل شما است كه هر كاري بخواهيد بكند اقاي خميني گفتند كه حفظ حيثيت شما در اين بود. اين جملات بخشي از خاطرات ابوالحسن بني صدر اولين رئيس جمهور تاريخ ايران است .ماجرايي كه انتهاي ان براي امريكا اكتبر سورپرايز بود و براي انقلابي ها به تعبير هاشمي رفسنجاني در خطبه هاي نماز جمعه “مالاندن پوزه امريكا به خاك و دخالت در انتخابات انها و رسوا كردنشان” نماي سوم:جمله مشهور ولي ساده اي در روابط ايران و امريكا وجود دارد كه نتايج معادلات سياسي دو كشور را به يكديگر پيوند مي زند كه هر گاه كلينتون ها در امريكا بر سر كار باشند شاهد حضور خاتمي ها در ايران هستيم و هر گاه بوش ها بر سر ايند حاصل كار انتخابات ها در ايران احمدي نژاد ها مي باشند اين جمله ساده باورانه نشان دهنده عمق مطلبي در پس واقعيت هاي نظم جهاني مي باشد كه متاسفانه جريان هاي دموكراسي خواه در ايران دچار كج فهمي در درك ان مي باشند. گفتمان ايران امريكا در طول تاريخ روابط بين دو كشور نه تابو در مذاكره بلكه تابو در مذاكره كننده گان مي.باشد به همان ميزان كه ترومن نمي تواند ارتشبد زاهدي را تحمل كند به همان ميزان نيز بين كارتر و ريگان در ايران تفاوت وجود دارد كه اگر اين گونه نبود قفل حوادث سفارت و گروگان گيري دانشجويان خط امام در پس انتخابات امريكا شكسته نمي شد در واقع روابط بين ايران وامريكا در پس منازعات بين گروهاي درگير در هر دو كشور بايد جستجو شود نه در فضايي رمانتيك و فانتزي كه گروهاي دموكراتيك در ايران در پي ان مي باشند .لذا جريان دموكراسي خواه در ايران با اغشته كردن خود به اين گونه روابط تنها پارادايم هاي موثر خوش نامي را با بد نامي و منافع ملي را با بيگانه پرستي تعويض مي كنند در حالي كه تركيب روابط بين دو كشور در پس ساختار هاي حقوقي و قضايي و اخلاقي تنظيم نمي شود در واقع در ميان گروهاي تاثير گذار بر قدرت در ساختار هر دو كشور قطب هاي مثبت و منفي ربايش گري وجود دارد كه بر اساس شكل و ساختار يكديگر را جذب مي كنند ولي با اين تفاوت كه قطب ربايش قدرتمند براي حفظ منافع عمل ميكند و گروه ضعيف تر در پي حفظ جايگاه و ثبات خود مي باشد تا در طول تاريخ ايران و غرب قرار دادهايي مانند قرار داد 1919 وثوق الدوله و الجزاير بسته شود .قطب جنگ طلب نئوكان تنها ميتواند با جنگ طلبان ايراني ديالوگ مشترك پيدا كند زيرا هر دو منافع خود را در منازعه و درگيري در منطقه جستجو مي كنند نه صلح وحقوق بشر و الا چگونه مي شود كه اصول حقوق بشر اسلامي و منشور حقوق بشر جهاني را كنار زد و يكي ساكت و ديگري فاعل بر انواع بمب هاي خوشه اي و اتش زا و اورانيم دار عليه بشريت در منطقه باشند در اين ميان طبيعي است كه حمايت نئوكان ها از جريان دموكراسي خواه در ايران جنبه ابزاري و در حد پالس هاي هدايت كننده منافع در منطقه و كشور صورت بگيرد زيرا جريان جنگ طلب امريكا و غرب هيچ گاه بر اساس ماهيت و شكل و ساختار نمي توانند با جريان دموكراسي خواه در ايران پيوند بخورد . نماي چهارم :در تاريخ روابط ايران و امريكا كم نيست از رويدادهايي كه تلاش اپوزسيون براي ارتباط با غرب نه تنها نتيجه عكس داده است بلكه مذاكره در گوشه اي ديگر و در پس روابط و زد بند ها و كارتل هاي سياسي _اقتصادي شكل گرفته است و مذاكره كننده اصلي در حاشيه اي خاكستري رنگ قرار گرفته است . اين گونه مي شود كه مصدق و اميني و بني صدر و خاتمي در مذاكره با امريكا و غرب سايه كم رنگي بيشتر محسوب نمي شوند لذا جريان دموكراسي خواه ايراني بايد وظيفه اصلي خود را نه در قدرت سازي جديد در مناسبات بلكه در وادار كردن حاكميت به پذيرش مباني حقوق بشر و دموكراسي قرار دهند بدون توجه به چنين نظم پذيرفته شده اي اپوزسيون مستقل ايران راهي را مي رود كه 30سال قبل حزب توده رفته و نتيجه نگرفته است . مناسبات دولت هاي شبه مدرن با امپر ياليسم شرقي و غربي در حفظ ثبات دروني فراتر از ان چيزي است كه جريان اپوزسيون ايران در نظر دارد اين جريان بايد در نظر داشته باشد كه به عنوان ابزار مورد سو استفاده قرار نگيرد زيرا قاعده طبيعي ان است كه امريكا يا هر كشور ديگري منافع خود را نسبت به جريان خارج تنظيم ميكند حال روزي با دولت ايران و روز ديگر با مخالف ان و در اين سو نيز جرياني وجود دارد كه پتانسيل واگذاري كليه سرمايه هاي كشور را دارد و داراي استعداد بالا در امتياز دهي را دارا مي باشد پس جريان اپوزسيون ايران با كدام معيار مي خواهد در برابر لابي هاو كارتل هاي قدرتمند مقابله كند و هيچ گاه فراموش نكند كه اين شيخ مهدي كروبي است كه با ويليام كيسي ريس ستاد انتخاباتي ريگان در27 ژانويه 1985در هتل ritzمادريد قرار ملاقات مي گذارد نه بني صدر . انچه كه از رفتار شناسي اپوزسيون ايران بر مي ايد بجاي تلاش در جهت ارتقاي نقش اجتماعي خود به دنبال پروژه منجي سازي مي باشد تا بتواند بار وظايف انجام نداده خود را به گردن او بيندازد بدون توجه به اين نكته كه براي طيف جنگ طلب امريكا دموكراسي يك ابزار محسوب ميشود نه يك قاعده براي تحقق جامعه متعالي .امريكايي كه در سرنگون كردن دولت ملي مصدق از هيچ تلاشي فرو گزاري نميكند و حمايت از كشور هاي ديكتاتوري در راس خواسته هاي اين كشور قرار دارد بعد چه مي شود كه همين حكومت هاي ديكتاتوري را ساقط مي كند و يا در مقابل انقلاب ها منافع خود را تنظيم ميكند و بعد از مدتي منافع خود را در گسترش بنياد گرايي در منطقه مي بيند و در نهايت منافعش را در دولت هاي متعادل در منطقه تنظيم ميكند و اپوزسيون ابزاري در اين منافع ميگردد و توسط انها اين استحاله ميشود پاسخ به اين گونه سوالات نيازمند باز نگري در رفتار جريان هاي حاكم در اين كشور ها و دول استعماري مي باشد و منافعي كه هر دو گروه در اين ساختار دارند مي باشد . اگر چه داشتن دولت متعادل و دموكراسي خواه ارمان محسوب مي شود اما ايا هدف هر وسيله اي را بايد توجيه كند و پارادايم هاي منافع ملي و ملي گرايي با مباني منافع ساز پيوند بخورد. نماي پنجم:داشتن روابط محترمانه با همگان امري منطقي است ولي اين مسئله بسيار پيچيده نيز مي باشد .حزب توده ايران كه دل به كانون هاي انقلاب كمونيستي داشت هنوز فراموش نكرده است كه در حالي پلنوم خود را در شوروي برقرار كرد كه در همان زمان شوروي و ايران بر سر قرارداد نفتي خوريان به توافق رسيده بودند تا رهبران توده از مسكو به المان شرقي منتقل شوند .بعد صد سال كه نيازمند ان هستيم كه دولت ملي با دموكراسي پيوند بخورد علاوه بر اتهام نخ نما شده امريكايي بودن و حقوق بگير بودن از سيا اپوزسيون ايران بايد صريحا و شفاف مواضع خود را در قبال جامعه بين الملل اعلام كند .اگر چه ارتباط با هر نهادي حق مسلم اپوزسيون مي باشد اما اين تفكر بايد در لواي حفظ منافع ملي صورت بگيرد كه اگر چنين تفكري سر امد شود اظهر من الشمس است كه امريكا از چنين جرياني حمايت نخواهد كرد . تلاش دولت نهم علارقم شعارهايي كه مي داد به تشكيل دفتر حفظ منافع امريكا در ايران رسيده است كه اگر چه نفس كار مناسب است اما حامل پيام مهمي نيز مي باشد. در وراي چنين توافقي عملكرد اپوزسيون پر اهميت مي باشد لذا اين جريان بدون هيجان زدگي و حركات احساسي حضور خود را با همخواني دادن نگاه روشن فكري واجتماع تنظيم كند زيرا نبود چنين جرياني منابع عظيم ملي را در در معرض نابودي قرار ميدهد اين نكته بسيار كودكانه مي باشد كه به دنبال كشور هايي باشيم كه تحريم سياسي ونظامي را به اقتصادي تبديل ميكنند و كانون فشار را از دولت به ملت منتقل مي كنند و مي خواهند با بحران سازي بيروني برگ برنده را در تعيين كندگي دروني ايران داشته باشند و با حذف استراتژي تعامل بر اساس منافع ملي به دنبال رابطه تهاجمي بر حسب منابع ملي ما باشد منبع :1-درس تجربه_خاطرات ابوالحسن بني صدر 2-ايران بين دو انقلاب _يرواند ابراهاميان

واکنش انجمنهای اسلامی دانشجویان دانشگاههای مختلف به بازداشتهای دانشجویی صورت گرفته در مشهد و تهران

جولای 13, 2008

واکنش انجمنهای اسلامی دانشجویان دانشگاههای مختلف به بازداشتهای دانشجویی صورت گرفته در مشهد و تهران 

ادوارنیوز:در پی بازداشت فعالان دانشجویی مشهد و همچنین فعالان دانشجویی دانشگاه آزاد در آستانه 18 تیرماه ، انجمنهای اسلامی دانشگاههای مختلف کشور با صدور بیانیه های جداگانه با گرامیداشت سالروز 18 تیرماه با اعتراض شدید نسبت به بازداشتهای صورت گرفته دانشجویان در مشهد و دانشجویان دانشگاه آزاد در تهران خواهان آزادی فوری بازداشت شدگان شده اند: 
 
بیانیه انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی شاهرود:

 
بازهم در آستانه ي 18 تيري ديگر دانشگاهيان آماج حملات اقتدار گراياني قرار گرفتند كه طی سالها همچنان كين جنبش آزادي خواه و حق طلب دانشجويي را در دل دارند و خود در آن فاجعه نقش ها آفريدند. براستي جريان تماميت خواهي به كجا مي رود كه اينچنين ديوانه وار بر دانشگاه یورش می آورد؟ آيا تاريخ پر افتخار جنبش دانشجويي كافي نيست كه مدهوشان قدرت را به هوش آورد كه هرگز نخواهند توانست دانشگاه را يوغ بندگي بر گردن آويزند؟ آيا بالندگي امروز جنبش دانشجويي در پس آن روزهاي تلخ شكسته شدن حرمت و حريم مقدس دانشگاه كافي نيست بدانند آنچه بايد بدانند؟ در كجا خوانده ايد و ياد گرفته ايد كه فرياد بيداري دانشجو را با دستگيري و زندان پاياني است؟! 
با افزایش آشفتگي در اوضاع كشور – كه نشات گرفته از سوء تدبير و ناشايستگي هاي حاكم بر مديريت دولتمردان است – برخورد با معترضين و منتقدين وضع موجود شکلی گسترده تر یافته است. در همين راستا هفته گذشته شاهد بازداشت تعدادي از فعالين دانشجويي دانشگاههاي كشور در شهر مشهد بوديم و در ادامه آن دستگيري علی قلی زاده، رضا عرب، علی صابری، اشکان آرشیان، مهدی قدسی از فعالين دانشجويي و از اعضاي كميته پيگيري بازداشت هاي خودسرانه، بر تعداد بازداشت شدگان دانشجويي افزود. 
انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي شاهرود معتقد است كه رفتارهای امنيتي صورت گرفته با دانشجويان نمودي آشكار از بي کفایتی و ناتواني دلتمردان نهم در مواجهه با خواسته هاي عمومي جامعه و همچنين شاهدي بر پيگيري سياست سركوب و مقابله با جريانات فعال در جامعه است كه مسلما هدفي جز ايجاد فضاي ارعاب و تحميل انفعال بر دانشگاه را ندارد. 
انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي شاهرود ضمن اعتراض به ادامه چنين رويه اي در اداره كشور، برخورد و بازداشت دانشجويان و از جمله سخنگوي اين انجمن را به شدت محكوم كرده و خواستار آزادي هرچه سريعتر همه ي دانشجويان و رفع نگراني از خانواده هاي آنان مي باشد. 
 
بیانیه فراکسیون مدرن دانشگاه فردوسی مشهد و علوم پزشکی:

 
نه سال از آن واقعه ی دلخراش می گذرد، اما هنوز فریاد آزادیخواهی و حق طلبی از دانشگاه به گوش می رسد. 18 تیر 78 را هرگز از یاد نمی بریم. روزی که در آن ندای تظلم دانشجویان آزادیخواه، تبدیل به ضجه ی مدران داغدیده شد؛ روزی که در آن حنجره ی آزادمردان به تیر کینه ی نامردان دریده شد؛ روزی که دانشگاه جولانگاه گروه های فشار یا بهتر بگوییم مزدوران چکمه پوش زر، زور و تزویر شد؛ روزی که قرار بود درس عبرت دانشجوی آگاه شود؛ اما نشد! 
 
نه سال از آن روزهای خونین و پر هول و هراس گذشت، و امروز نه نُه سال که گویی تنها نُه روز از آن لحظات خون و خروش و خیزش سپری شده است. هر لحظه خاطرات آن روزها پررنگ تر از گذشته در خاطر نقش می بندد، چنان که گویی گذشت هر ساعت و دقیقه ما را نه دورتر، که به آن لحظات نزدیک تر می کند. 
 
نه سال گذشت و هر سال هجدهم تیر ماه را با یاد یاران دبستانی در بندمان سپری کردیم و هر سال در چنین روزی نه تنها از تعداد یاران در بندمان کاسته نشده که بر شمار آنان افزوده شده است.سال گذشته، اعضای شورای مرکزی تحکیم و ادوار تحکیم را به جوار سلول های انفرادی یاران پلی تکنیکی مان کشاندند، و امسال دوستانمان در شهر مشهد (و تهران و زنجان و…) و در کمیته ی «پیگیری بازداشت های خودسرانه» (که خود به منظور پیگیری وضعیت دانشجویان بازداشت شده در هفته های پیش تر گرد هم آمده بودند)، خود طعمه ی اقدامی ناگهانی و بازداشتی – البته نه خودسرانه!- شدند. که این بدان معنی است که هنوز زمان آن فرا نرسیده است که آواز «سینه سرخان سینه بر سیخ» را از لابه لای برگ های کتاب های تاریخ بجوییم و بشنویم. 
 
نه سال پیش عزت ا… ابراهیم نژاد هدف گلوله ی ناجوانمردان قرار گرفت و ده ها دانشجوی معترض از بازداشتگاه ها و اتاق های بازجویی نهادهای امنیتی سر در آوردند و امروز چندین تن از دانشجویان و فعالان در شهر مشهد (و تهران و زنجان و…) و در آستانه ی این روز روانه ی بازداشتگاه ها و اتاق های بازجویی گردیده اند. گویا این قصه را پایانی نیست و کلاغ سیه بال قصه ی ما خیال بستن بال هایش را بر فراز شهر ندارد. 
 
آری، نه سال گذشت، اما نه نه سال و نه نود سال از عظمت یاد و خاطره ی این روز در ضمیر دانشجویان آگاه و بیدار این سرزمین نخواهد کاست. آری، نه سال گذشت، اما دانشجویان دیروز و پدران امروز و فردا زنده و بیدارند و کودکان امروز، دانشجویان فردا و پاسبان آرمان پدران خویش. آری، نه سال گذشت، و سال ها خواهد گذشت و زمستان ها سپری خواهد شد، آن چه باقی می ماند رویی است سیاه برای آنان که در این زمستان دمی گرم به سرمای استخوان سوز این برهوت ندمیده اند. 
 
و امروز، پس از گذشت نه سال از واقعه ی هجدهم تیر ماه 1378، فراکسیون مدرن انجمنهای اسلامی دانشجویان دانشگاههای فردوسی و علوم پزشکی مشهد، یاد و خاطره ی تمامی زخم خوردگان آن واقعه را گرامی داشته و بر تلاش های خویش در راستای احقاق حقوق دانشجویان این مرز و بوم و آزادی تمامی یاران در بند پای می فشرد، و همواره جمله ی مولای خویش، حسین(ع) را نه زیرلب، که از میان حنجره فریاد بر می آورد: «اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید!» 
 
 
 
به امید ایرانی پاک، آزاد و آباد 
 
20/4/1387 
 
بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده اقتصاد و علوم اداری دانشگاه سیستان و بلوچستان

کجای این شب سیاه بیاویزم قبای ژنده ام را

دیری است که تعدی به حقوق بشر و نقض حقوق اولیه انسانی برای دولت خودبنیاد و طرفداران متعصبش به امری عادی بدل گشته است و در این اوضاع نابسامان به دنبال حق و حقیقت و عدالت و آزادی بودن بسیار هزینه بردار شده است ، چه آنگاه که در دانشگاه زنجان فضاحت اخلاقی مدیران منتسب با این دولت بر همگان عیان و آشکار می گردد ، به جای رسیدگی به ظلم روا شده ، دختر مظلوم را در مظان اتهام قرار می دهند و انگاه که دانشجویان دوشادوش مردم برای حفظ کیان این مرز بوم که به سبب ناکارآمدی برخی ها هر روزه کشور های عربی بیانه صادر می کنند و در خیال خویش به سبب ضعف اینان ادعای مالکیت بر خاک پاک ایران را می کنند دست به تظاهراتی آرام و در حدود قانون اساسی می زنند تا نشان دهند که ایرانی زنده است و هرگونه خیال خام در رابطه با خاک ایران عزیز را با مشت های گره خورده جواب خواهد داد اما می بینیم که دولت مهروز که گویا مهر ورزی اش فقط نصیب کشورهای عربی و امریکای لاتین میشود در برخوردی مستبدانه و به دور از هر گونه قانون مداری اقدام به تهدید و دستگیری فعالین می کند و در خیال خام خود با اقداماتی از این دست می تواند چراغ روشنگری را خاموش کند تا درتاریکی راحت تر در منجلاب خود ساخته فرو رود . 
از همین جا اعلام می داریم که دستگیری یاران دبستانیمان را در مشهد ، تهران و جای جای ایران عزیز در ایام 18 تیر به هیچ وجه بر نمی تابیم و اعلام میداریم که هر لحظه تاخیر در آزادی این عزیزان به جز لکه ننگ چیز دیگری در کارنامه ننگین مستبدین و منتسبانشان نیست . 
 
 
بیانیه مشترک انجمن اسلامی دانشگاه مازندران و نوشیروانی بابل 
 
همچنان دوستانمان در جلوی چشمان خانواده هایشان پرپر می شوند و به سان یک جانی و آدمکش در غل و زنجیر می شوند. دریغ از اینکه این نالایقان دلخوش به تاج و تخت نمی دانند که بند و زنجیر سالیان سال است که به سان شبنمی برای گل با آنان مانوس گشته است. 
 
 
 
اگر در ۱۸ تیر دهه پیش دانشجو را شکنجه میکردند، و وی را ملحد می خواندند، در آستانه ۱۸ تیر امسال پدران و مادران ما را در مشهد به خاطر کوچکترین خواسته های برخورداری از حقوق انسانی، مجرم و ملحد و جانی و … میخوانند، و به بند میکشند. 
 
 
 
این دیو صفتان هر القابی را که میخواهند به دانشجو نسبت می دهند، دریغ از آنکه گماردهایشان در دانشگاه به همکلاسی ها و نوامیس ما تعرض می کند، و کسی پاسخگو نیست. اینان با این مرز و بوم چه کرده اند که از دم برآوردن ملت چنین واهمه دارند؟! اینان از این تاج و تخت چه دیده اند، که چنین برایشان شیرین به نظر آمد؟! آیا نمیدانند که نامشان در تاریخ می ماند و آیندگان از آنان به پستی یاد میکنند؟؟ 
 
 
 
این عالیجنابان که در نطق هایشان ملت را آگاه می خوانند، به علت عدم وابستگی شان به مالیات مردم، و استقلال منابع درآمدی شان، پشیزی هم برای ملت قائل نیستند و هرگز نخواسته اند این ملت بیدار و به هوش باشد، بلکه می خواهند با افیون ملت را به خواب فرو برند. این تشنگان قدرت دگم ها را به عرش می برند و بیداران را به فرش می کشند. 
 
 
 
ما دانشجویان به عنوان قشر به خواب ابد فرونرفته جامعه فریاد برمی آوریم که تا آزادی دوستانمان (رضا عرب، علی قلی زاده، توحید دولتشناس، محمد زراعتی، فرزاد حسن زاده، سجاد رجبی و…) یک لحظه از پا ننشینیم، و شعله های خشم ۱۸ تیر را برافروخته تر کنیم. 
 
 
 
به هزاران امید پرده چشمانم را فرو می کشم، 
 
تا صبحگاهان ظلمت از دیارم رخت بربندد. 
 
دیگر زیبایی افسانه نباشد. 
 
دیوارهای شهرم به روستایی دور مفری کند. 
 
خودمان پاسبانمان باشیم. 
 
دیگر دیوارهای میله ای تا دل ابر قد علم نکند. 
 
دیگر دستها، در بندهای گران کم بها نشود. 
 
دیگر به دور گردنی را الیاف بافته احاطه نکند. 
 
دیگر مادری چشمان پراشک را، 
 
به انتظار شستن لباس غنچه اش به در ندوزد. 
 
دیگر،دیگر… 
 
پرنده ای گرفتار دیوار نگردد. 
 
دیگر دیوارهای شیشه ای و پرده نازک حریر هم بر الم نیفزاید. 
 
کاش برای آلام این بت ها 
 
پادزهری کشف شود. 
 
کاش برای چشمان حریص این گرگ و روبه صفتان تخت هم 
 
درمانی یابیم. 
 
بیانیه انجمن اسلامی دانشگاه پلی تکنیک:

 
۹ سال از تجاوز وحشیانه مرتجعین چماق بدست و نظامیان حلقه به گوش به حریم دانشگاه و دانشجو می گذرد. هرگز از یادها نمی رود که فرزندان معصوم این مرز و بوم چگونه زیر دست و پای ددمنشان متحجر به خاک و خون کشیده شدند. در این سال ها آنچه به جایی نرسیده فریاد مظلومیت دانشجویانی است که زخمی استبداد و ناامید از وظیفه شناسی اصلاح طلبان مدعی بودند. 
 
 
 
با روی کار آمدن دولت نهم، حمله های پلیس و احکام دادگاه ها و در بند کردن دانشجویان مزین به احکام سنگین کمیته های انضباطی و محرومیت های غیر قانونی از تحصیل، ضرب و شتم های حراست و انتظامات و گشت و گذارهای نیروهای امنیتی و اطلاعاتی در فضای دانشگاه ها گشته است و گویی نقش نیروی انتظامی و لباس شخصی ها و گروه فشار به نیروهای انتظامات و حراست و پادو های آن ها در دانشگاه تفویض شده است. 
 
 
 
آتش فشار وارده بر دانشجویان منتقد و آزادیخواه که در سه سال اخیر افزایش روزمره اش امری عادی تلقی می گردد، هر ساله در آستانه واقعه ۱۸ تیر، متاثر از ترس حاکمیت اقتدارگرا از شکنندگی قدرت پوشالی اش با دستگیری های کور و فله ای دانشجویان از هر دسته و گروهی و با هر عنوان، شعله ور می شود. 
 
 
 
امسال نیز پس از موفقیت چند حرکت دانشجویی مانند مقاومت دانشجویان تربیت معلم و سهند و شیراز و… و در حالی که به علت عیان شدن هر چه بیشتر ضعف مدیران منصوب دولت، پتانسیل اعتراض در جامعه و خصوصا جامعه دانشگاهی افزایش یافته بود، نیروهای امنیتی از چند هفته قبل برنامه ویژه ای برای سرکوب اعتراضات احتمالی دانشجویان تدارک دیده بودند و در چند روز اخیر نیز اقدام به بازداشت فعالین دانشجویی در شهر ها و دانشگاه های مختلف نموده اند که نمونه ی آن بازداشت دانشجویان دانشگاه آزاد، علامه و… است. شهر مشهد نیز امسال به عرصه ی رادیکالیسم کور امنیتی تبدیل شده است و فعالین دانشجویی این شهر چندی است که تعرضات پی در پی نیروهای امنیتی در امان نیستند. این بار نیز در یک حرکت شرم آور اعضای کمیته ی پیگیری بازداشت های خودسرانه، خود قربانی بازداشت خودسرانه و غیر قانونی شده اند. متاسفانه در میان بازداشت شدگان نام علی صابری، دبیر اسبق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر، دانشجویی که اخیرا با مهرورزی دولت عدالت محور نهم، از حق قانونی ادامه تحصیل محروم شده است، به چشم می خورد. 
 
 
 
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر، ضمن گرامی داشت یاد و خاطره ی دانشجویان بی گناه و رنج دیده ی واقعه ی کوی دانشگاه خصوصا مرحوم عزت ابراهیم نژاد و اکبر محمدی و پاسداشت اعتراضات به حق دانشجویی آن روزها و با یاد سه یار دبستانی دربندمان، احسان منصوری، مجید توکلی و احمد قصابان، تمامی بازداشت های غیر قانونی و خودسرانه اخیر را محکوم کرده و خواستار آزادی هرچه سریع تر احمد قصابان، احسان منصوری، مجید توکلی و تمامی دانشجویان بازداشت شده از جمله علی صابری، علی قلی زاده، اشکان آرشیان، رضا عرب، مهدی قدسی و… می باشیم و تمامی فعالین جنبش دانشجویی را به پایداری و تاکید بر پیگیری خواسته های به حق جنبش دانشجویی دعوت می نماییم. 
 
 
 
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است / ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است 
 
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری / دانی که رسیدن هنر گام زمان است 
 
 
همچنین شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت به مناسبت سالروز 18 تیربیانیه ای صادر کرد: 
روزهای سوزان تیرماه، یادآور زخمی دیرین بر پیکر دانشگاه است. اکنون ۹ سال از یورش بی‌رحمانه و جفاکارانه به کوی دانشگاه می‌گذرد. ۱۸ تیرماه هرساله یادآور فریاد آزادی و بیداری دانشجوی ایرانی است. بغض فروخفته‌ای در گلوی جوانان ایران زمین که از مشروطه تا به امروز همچنان زنده است. ۱۸ تیرماه ۷۸ روزی بود که زورمداران تزویرگر، جاهلان زورمدار را به شبیخون دانشجویان آگاه و بیدار فرستادند. یورش غیر انسانی و در نهایت خشونت جاهلان بنده قدرت به حریم دانشگاه، خود آشکارترین سند حقانیت فریاد بیداری و آزادیخواهی دانشجویان بود. آنان که در میدان آرام گفتگو و منطق از رویارویی با حریان آزادیخوهی و بیداری عاجز بودند، چماق بدستان بی‌منطق را برای حذف و سرکوب پیشگامان بیداری و آزادی روانه کردند تا در میدان خشونت به جنگ شرافت برخیزند. 
 
 
 
۱۸تیرماه روزی است که دانشجوی آزادیخواه ایرانی ایستادگی و مقاومت آموخت و روی پای خود ایستاد. روزی که دانشجویان به چشم خود دیدند که برگزیدگان انتخابات محدود، که انتصاباتی استصوابی است، همواره مدیون تاییدکنندگان خود خواهند بود نه پاسدار امنیت و حرمت فرزندان ملت. پس از فروخفتن اعتراضات تیرماه ۷۸، نه تنها حمله کنندگان به کوی دانشگاه معرفی نشدند بلکه داعیه‌داران جامعه مدنی و توسعه سیاسی چنان کردند که امروز باید به عاملان سرکوبگر نیز جواب پس دهند و متهمان دیروز در جایگاه شاکی نشسته‌اند و آنانی که در پی جنازه آن قاتل زنجیره‌ای روان شدند امروز مدعی آبرو گشته‌اند. دانشجوی آزادیخواه ایرانی در ۱۸ تیرماه بدین مهم رسید که آزادی و مردم سالاری نه صرفا با تکیه بر انتخابات محدود گزینشی که با تعمیق گفتمان آزادیخواهی و دفاع از حق خود، تقویت نهادهای مدنی و ایستادگی بر حقوق بشر دست‌یافتنی است. از قدرت دوری گزید تا به آغوش جامعه بازگردد. 
 
 
 
و اما امروز؛ ۱۸ تیرماه در حالی فرا می‌رسد که هوا هر لحظه برای نفس کشیدن دانشجویان و آزادیخواهان سیاه‌تر می‌شود. همچنان دانشجویان فراوانی ستاره‌دار، از تحصیل محروم و در بند می‌شوند. طوری که قریب به ۲۰۰ دانشجو در سال گذشته در فضایی امنیتی بازداشت و تفتیش شده‌اند. منصوبان وزارت علوم دولت مهرورز از هر جهت متعرض کیان دانشگاه شده‌اند. نه تنها حقوق سیاسی و صنفی‌ دانشجویان را محترم نمی‌شمارند بلکه به حریم عصمت اخلاقی ایشان نیز تجاوز می‌کنند. هر اعتراضی بدین تجاوزها و تعرض‌های غیرقانونی و نامشروع با تهدید و سرکوب و محرومیتی سنگین مواجه می‌شود. و اخیرا نیز در آستنه ۱۸ تیرماه و به قصد ایجاد جو رعب و فضای امنیتی، تنی چند از دانشجویان بازداشت شده‌اند. 
 
 
 
امروز یکسال از بانگ بیدارباش شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت می‌گذرد. تحصن اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در ۱۸ تیرماه ۸۶ که اعتراضی بود جدی و در عین حال کاملا آرام و مدنی، پاسخی جز روزها انفرادی و تفتیش دریافت نکرد اما پس از آن فشارها نه تنها فریاد و اعتراض تحکیمیان خاموش نشد که با عزمی راسخ‌تر و به صورت جدی‌تری ادامه یافت. امروز پس از گذشت یکسال از آن واقعه، با هرچه هویداتر شدن بحران‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و به خطر افتادن جدی امنیت ملی و تمامیت ارضی کشوردر نتیجه سیاست‌های غلط حاکمان، بانگ بیدارباش ۱۸ تیرماه ۸۶ رساتر به گوش می‌رسد. از دیگر سو، یکسال توام با فشارهای گونه‌گون نشان داد که سرکوب و حذف و حبس نمی‌تواند اعتراضات را خاموش کند و سرکوبگران را راهی جز کنار نهادن سیاست‌های سرکوبگرانه نیست. 
 
 
 
در پایان، دفتر تحکیم وحدت ضمن گرامیداشت ۱۸ تیرماه، اعتراض جدی خود را نسبت به تداوم سیاست‌های عمدتا غلط حاکمان در قبال مسائل کشور، تداوم سیاست‌های آمرانه و تجاوزگرانه در دانشگاه و نگاه امنیتی و سیاست‌های سرکوبگرانه در قبال دانشگاه اعلام می‌دارد و حاکمان را به بازنگری در رفتار خود با ملت فرا‌می‌خواند.اعضا این اتحادیه نیل به آزادی را از طریق ایستادگی مداوم در برابر استبداد و استقرار مردم سالاری را از راه تقویت نهادهای مدنی و اصلاحات جامعه‌محور قابل حصول می‌داند. دفتر تحکیم وحدت پس از گذشت سالی مملو از فشارها و بازداشت‌ها، همچنان بر پایبندی به آرمان‌های جنبش دانشجویی تاکید می‌کند و در راه نیل به آزادی و مردم‌سالاری عزمی راسخ دارد