:اکنون که دوران دانشگاه را از سر گذرانده ام و در محیط بیرون از آن و به اصطلاح در بطن جامعه قرار گرفته ام اجتماع بیرونی را همانی می بینم که تصور می کردم:
پر از دروغ ، تزویر ، ریا و سرشار از خرافات و فریب.
افکار عمومی از هر روسپی هرزه تر است و دوست دارد دروغ بشنود و دروغ را بیش از حقیقت دوست دارد!
روشنفکران در فاصله عیش و نوش یک پارتی ویک نشست رسمی، لابی هایشان را می بندند و سپس برای مردم نظریه می نویسند، دل می سوزانند و برایشان آزادی طلب می کنند.
اپوزیسیون بیرونی در فاصله میان لبخند معشوقه ای بالا بلند و شکم سیری از همه ی لذت های در دسترس دنیای غرب، پول می خواهد تا صرف مبارزه و آزادی کند.
یکی در آغوش زنان زیبا فرمان دوری از زن و تقوای الهی صادر می کند و دیگری بانی همه نابرابری ها و بی عدالتی هاست و دم از عدالت می زند.
گدای ژنده پوشی قران بدست در گورستان ها می گردد، قران می خواند و برای آمرزش مردگان از مردم پول می خواهد و در این میانه آنچه فراموش می شود این است که قران کتاب گورستان ها نیست.
پهلوانی معرکه می گیرد و زنجیری به خود می بندد، زور می زند و زنجیر پاره نمی شود، برای بار دوم این تلاش ادامه می یابد باز زنجیر محکم تر از آن است که زور بازوی پهلوان آن را از هم بگسلد. هنگامی که برای بار سوم ، پهلوان عاجزانه از امام علی می خواهد تا او را برابر جمعیت شرمسار نکند زنجیر با فریاد پهلوان از هم می گسلد و فریاد تشویق حضار بالا می رود و پهلوان حریصانه اسکناس ها را جمع می کند و صدایش در بلند گو می پیچد که : این پول را نه برای من که برای آل علی می دهید و این قصه سال هاست که تکرار می شود و سال هاست که حقه و قریب و نیرنگ ابزاری برای خالی کردن جیب دیگران است.
زندگی در اجتماع این چنینی تبدیل به مسابقه ای بی پایان برای پول در آوردن و متعاقب آن دروغ،ریا و نزولخواری از محتاج ، دزدی از یتیم و بیوه زن و ضعیف و سو استفاده از اعتقادات می شود. مردم چنین جامعه ای دم شرافت می زنند و شریف نیستند، خدا را فریاد می کنند او را نمی شناسند،از پاکی و صداقت حرف می زنند و در مرداب آلودگی ها و پلیدی ها دست و پا می زنند، از بدبختی و زجر دگران سخن می گویند اما گرفتاری های آنان را جدی نمی گیرند، ندای آزادی سر می دهند و آزادی خواهان را در غل و زنجیر می کنند …
… وقتی یکی این تضاد ها و تناقص ها را می بیند دوست دارد بیک اندازه به ریش آزادی و استبداد، دین و بی دینی، تقوی و بی تقوایی و بالاخره اجتماعی که مدعی ست بخندد چراکه این اجتماع به نام آزادی و استبداد و به کمک دین و بی دینی و تقوا و بی تقوایی تاریخ بشریت را لبریز از لحظه های نفرت آمیز کرده است و خود در میان این همه ویرانه که به جا گذاشته است می خندد و می گریاند…
می 4, 2009 در t 9:57 ق.ظ |
سلام
از كميته جوانان و دانشجويي ستاد ميرحسين از شما درخواستي داشتم .نسبت به اين كه مهندس موسوي به استان شما سفر خواهند كرد. خواهشمند است نسبت به مطالبات دانشجويي و جوانان اين استان از ايشان و نيز فضاي عمومي استان ما را در جريان قرار دهيد.منتظر ايميل يا تماس شما هستيم
09123336469