سناریویی که برای برخورد با فعالین دانشجویی از ماه ها پیش برنامه برنامه ریزی شده بود صیح روز روزهای 5 شنبه و جمعه یعنی 10 و 11 بهمن ماه به اوج خود رسید و 8 تن از دانشجویان دانشگاه زاهدان حکم اخراج گرفتند و ممنوع الورود شدند.
من در این یادداشت از غیر قانونی بودن حکم و نوع برخوردی که صبح جمعه هنگام بیرون کردن این دانشجویان از درب دانشکده ادبیات صورت گرفت حرفی نخواهم زد، من در این یادداشت با دانشجویانی که در این دانشگاه درس می خوانند و و با شنیدن این خبر ممکن است سر هایشان را به علامت تاثر تکان دهند و اگر هم ناراحت شدند مدتی بعد قضیه را فراموش خواهند کرد کاری ندارم، با مسئولانی که صریحا قول دادند که به تمام بند های تحصن عمل خواهند کرد و نکردند هم کاری ندارم. با آنانی که در نشریاتشان حکم الحاد به فعالین زدند و با دروغ و تهمت و افترا پرونده سازی کردند هم کاری ندارم. من این چند خط را برای این نمی نویسم که مثلا مسئولی آن را بخواند و عذاب وجدان گیرد. برای دانشجویان هم نمی نویسم که حکم بر تحریک و اغتشاش تلقی شود. من این سطور را برای وجدان و دل خودم می نویسم. من اگرچه خودم در میان احضار شدگان و حکم خوردگان نبودم اما یکی از خاطرات تلخ من در دوره حضور در این دانشگاه صبح روز جمعه 11 دی ماه بود؛ جایی که من با دو چشم خود دیدم که عدالت و انسانیت در این دانشگاه و مملکت چراغی ست خاموش. جایی که من با دو چشم خود دیدم که دانشجو در اینجا قرب و ارزشی ندارد. من با دو چشم خود دیدم که عده ای آنقدر مست قدرتند که براحتی جای شاکی و متهم را عوض می کنند. من با دو چشم خود پوسیدگی ترازوی عدل را در اینجا دیدم.من آنروز به دو چشم خود ظلم و ستمی را دیدم که بر چند دانشجو رفت. من به دو چشم خود برخورد ناشاست حراست را هنگام بیرون کردن این دانشجویان از درب دانشکده دیدم. من آشکارا دیدم و حس کردم که گروهی خود را حاکم زندگی و سرنوشت دیگران می دانند و هر آنچه می خواهند می کنند، حکم صادر می کنند و زندگی ها تباه می سازند…
با اتفاقات رخ داده شده در روزهای اخیر، صدای اعتراضات برای مدتی خاموش خواهد شد و گردانندگان سناریو می توانند شب را آسوده بخوابند و دیگر دغدغه این را نداشته باشند که چند دانشجو خوابشان را آشفته کنند. می توانند آرام بخوابند و به پایکوبی برای این جنگ نابرابر بپردازند. می توانند هر آنچه می خواهند بکنند که حاکم خودشانند و اراده آنهاست که بر جان و زندگی و سرنوشت دیگران حاکم است. من برای دوستانم و خودم نگرانی ندارم. اگر آنان راه مقابله با یک تفکر را بیرون کردن از دانشگاه و حذف کردن می دانند بگذار هر آنچه می خواهند بکنند . بالاخره تکه جایی برای ما در این زمین خواهد بود حتی اگر بخواهند می توانند اراده کنند که این تکه جا گوشه زندان باشد. ما در عوض وجدانمان راحت است و شب هایمان را آرام خواهیم خفت چراکه نه برای چندرغازی روی به رفیق فروشی آوردیم و نه خدا و دین او را بازیچه ای برای رسیدن به امیال شوم شخصی خود قرار دادیم، نه به دیگران تهمت زدیم و نه دروغ و تزویر و ریا را راه حق دانستیم. اگرچه در ظاهر آنان این جنگ را بردند اما در دورانی که زمانه ی رویش ناگزیر جوانه از هر طرف است هر چقدر هم که بخواهند به حذف و سرکوب روی بیاورند باز جوانه ای دیگر سر از خاک بیرون خواهد آورد .اندیشه و عقلانیتی که آرمان ما بود زمانه اش فرا رسیده است و آنقدر پر و بال خواهد گرفت که با آن کاری نخواهند توانست بکنند. اگرچه انان به ظاهر پیروز شدند اما همانطور که بارها گفته ایم اگر خوب دقت کنیم بازنده اصلی نه ما که آنانی خواهند بود که فکر می کنند آینده، روزگار مردمان فراموشکار است.
ما اگرچه در جنگ اندیشه ها سربلند بودیم اما با برخورد های حذفی اخیر ، جا و مکانی برای ادامه نهادینه کردن خردورزی نخواهیم داشت اما اندیشه مان خواهد ماند.
آنانی که این چنین برخورد کردند بهتر است بدانند که ما توهم تعیین کنندگی نداشتم و می دانستیم که در این میانه چیزی هستیم نه همه چیز. ما اگر در این میانه خاموش ننشستیم بخاطر دغدغه ای بود که آراممان نمی گذاشت و آن، نگرانی برای خاموشی آخرین سوسو های آزادی بود که مسئولین دانشگاه حتی نتوانستند همین اندک را هم تحمل کنند و روی به برخورد حذفی آوردند. ما از این میانه و این دانشگاه خواهیم رفت اما معتقدیم که وجدان انسان تا زمانی که آن را در درون خود نکشته است محکمه خطاناپذیری ست و ما هم وجدانمان آنقدر آرام هست که شب را راحت و آسوده سر بر بالین بگذاریم اما شک دارم وجدان آنانی که این نقشه ها طراحی کردند هم این چنین راحت باشد البته اگر وجدانی باشد…