ترانه اي خواندني نيست…

By سردبیر

farhadsh-1281فرهاد شاه مراد لو: از 16 آذر 32 كه شالوده ورود جدي دانشجو  و دانشگاه به عرصه مبارزه و اعتراض پي ريزي شد تا امروز كه جنبش دانشجويي مسير پر فراز و نشيبي را از تسخير سفارت امريكا تا سركوب شدن بدست حکومت مركزي تجربه كرده است سال هاي زيادي گذشته است و دانشجو و دانشگاه روزهاي سياه و سپيد بسياري را از سر گذارنده است اما اگر بخواهيم به يك نتيجه گيري منصفانه در رابطه با    جنبش هاي دانشجويي برسيم بايد اعتراف كنيم كه  متاسفانه جنبش دانشجويي در كشور ما آنچه كه بدست آورده است بسيار اندك تر از هزينه گزافي است كه در راه آرمان ها و شعار هاي آزاديخواهانه خود داده است. بحث هزينه دادن و  اينكه تا چه حد در راهي كه انتخاب شده است بايد هزينه داد بحثي است كه اخيرا در درون تشكل هاي آزادي خواه دانشجويي بيش از هر زمان ديگري  مطرح     مي شود و اين امر خود نشانگر اين است كه فعالين دانشجويي كم كم به اين نتيجه مي رسند كه مسير و راهي كه انتخاب كرده اند اگرچه سرشار از شعار هاي آرماني بوده است اما نتيجه اجتماعي حاصل از آن تاثيرگزاري چنداني نداشته است و اين امر با وجود همه ي هزينه هايي است كه به قيمت بازداشت، زندان، شكنجه و حتي خون خود داده اند. در رابطه با دلايل عدم كاميابي جنبش دانشجويي سخن هاي بسياري گفته شده است كه هر يك در جاي خود ، نياز به بررسي و نقد دارد. بقول مرتضي سمياري توهم آوانگار بودن و توهم تعيين كنندگي جنبش دانشجويي، اشتباه استراتژيك آنان بوده است اما به عقيده من مشكل و دليل عدم تاثيرگزاري موثر جنبش دانشجويي قبل از اينكه به آوانگارد بودن  و شعارهاي تند  آنان برگردد به خارج از دانشگاه و اجتماعي كه مخاطب اين شعارهاست بر مي گردد اجتماعي كه بخاطر بافت سنتي اش به مذهب وابستگي دارد و حكومت هم با سو استفاده ماهرانه از اين علايق مذهبي، بخش تاثيرگزاري از جامعه را كه همان توده عادي است را با قدرت رسانه اي خويش در مقابل جنبش هاي آزادي خواه و استبدادستيز  قرار مي دهد و اين ذهنيت را  كه آزاديخواهان و روشنفكران مخالفان مذهب  هستند در آنان تقويت مي كند و  توده هم كه هميشه دوست دارد دروغ بشنود و از دروغ شنيدن بيش از حقيقت لذت مي برد در برابر آزادي خواهان قرار مي گيرد و اگر هم در برابر انان قرار نگيرد حمايت در خوري از آنان انجام نمي دهد و اين باعث مي شود كه  شعارها و اهداف آزادي خواهانه جنبش هاي دانشجويي  تاثير مورد نظر خود را نداشته باشد. اين در حاليست اهداف آزادي خواهان از مبارزات خويش، براي از بين بردن ظلم،نابرابري ، استبداد، دزدي و سرانجام حكمراني خرد بجاي احساسات است كه اگر حاصل شود راحتي، زندگي بهتر و بدور از ظلم و فاصله طبقاتي و خرافات سهم همين جامعه خواهد شد

از طرفي ديگر اگر بخواهيم بر خود اين جنبش ها هم  نقدي داشته باشيم بايد قبول كنيم كه درون جنبش هاي دانشجويي نوعي احساس مقدس انگاري خويش و شعارهاي خويش وجود دارد كه در دوران فعاليت دانشجويي آنان را به سوي يك آرمانگرايي احساسي سوق مي دهد و و باوجود اينكه آرمانگرايي بخودي خود يك ضعف نيست اما در شرايط فعلي  چيزي را اصلاح نخواهد كرد. نكته بعد اينكه اكثريت قريب به اتفاق آناني كه بعد از چهار سال فعاليت دانشجويي به درون اجتماع بازمي گردند برخلاف  همه تصورات و باورهاي خود كه فعاليت در دانشگاه را تمريني براي ورود به اجتماع  مي دانسته اند در ميان باورهاي جامعه خود را تنها مي بينند و در نتيجه بي تفاوتي و انزو را انتخاب مي كنند و يا حتي خود هم به تدريج شبيه همان كساني مي شوند كه سخنراني يك سياستمدار و وعده هاي پوچ و دروغ، آن ها را به وجد مي آورد و كف زدن ها و سوت زدنهايشان  نه از فهم جمله ي سخنران كه از تن صدا  و توانايي سخنران در انتقال هيجانش به مستمعين است، مي شود شبيه همان اجتماعي كه دوست دارد فريب بخورد و وعده هاي دروغ و غيرواقعي را بيش از شنيدن حقيت دوست دارد، مي شود شبيه همان اجتماعي كه عادت كرده است يكي را مقدس كند و بپرستد و به آينده موهوم اميدوار باشد. يك چنين جامعه اي وقتي در برابر سياستمداراني قرار مي گيرند كه بقول محمد قوچاني سعي مي كنند «خود را زاهد و از قدرت بيزار نشان دهند اما در عمل مشتاق ترين فرد نسبت به قدرت هستند، سياستمداراني كه معتقدند كه هميشه روزي براي انتقام وجود دارد  و هميشه بفكر آن روز هست، سياستمداري كه عاشق كليات است و حرف زدن در باره عدالت و اصلاحات و سازندگي را به حرف زدن درباره بازداشت يك روزنامه نگار يا جاده شمال و حقوق بشر ترجيح  مي دهند». مشخص است چه اوضاع و احوالي خواهد داشت: كشوري كه سياستمدارانش دوست دارند بدور از حقيقت سخن گويند و وعده هاي عملي نشده دهند و مردمي كه دوست دارند دروغ بشنوند و فريب بخورند.

اگر مي بينيم كه در اين همه سال جنبش هاي دانشجويی و آزادي خواهانه به تاثيرگزاري مورد نظر خود نرسيده است به بيشتر همين دلايل ذكر شده است: جامعه، حكومت و خودشان كه در اين بين مورد اول بخش عمده و تعيين كننده اين ناكامي ست. به عقيده من براي به ثمر نشستن مبارزات  بايد منتظر گذشت زمان و تغيير نسل بود  و اگر نسل هاي بعدي ، نسل‌هايي خردمند باشند ديگر براحتي هر حرفي كه به آنان زده مي شود را قبول نخواهند كرد و براحتي براي پرستش انسانهايي شبيه خودشان با يكديگر مسابقه نخواهند داد و بيش از آنكه خرافات جز به جز زندگي آنان را را تسخير كند خردورزي و حقيقت بيني را ترويج خواهند كرد.

سرانجام اين كه اگرچه 16 آذر  سرآغاز حركت جنبش هاي دانشجويي در ايران بوده است اما درشرايط فعلي و با حكومت فعلي فقط يك يادواره است و جز چند برنامه سخنراني و سرودخواني و برگزاري تريبون، فرصتي براي پيشبرد اساسي اهداف جنبش ها فراهم   نمي كند و حتي در مواردي  به قيمت زندان و بازداشت  فعالين تمام مي شود.شايد يك راه پيشنهادي براي فعالين دانشجويي اين باشد كه براي رساندن پيام خود و براي به كرسي نشاندن اهداف آزادي خواهانه خود، بايد از راه ديگري وارد شوند و آن راه ديگر، وظيفه ي خطير آگاهي دادن به توده ها  و آموزش خرد ورزي به آنان و   دوري از خرافات و موهومات است. براي اين كار روشنفكران بايد از خانواده هاي خود و نزديكان خويش شروع كنند تا پيروي از عقلانيت و پرهيز از گزاره هاي غير عقلاني به  تدريج تبديل به فرهنگ غالب جامعه شود. به يقين اگر اين آگاهي حاصل شود خود به خود در همه دكان‌هاي دروغ تخته خواهد شد و آزادي و برابري واقعي   بهره‌ي تلاش كنندگان براي آن خواهد بود.

یک پاسخ to “ترانه اي خواندني نيست…”

  1. ص می گوید:

    از تمامی دوستانی که اخبار یا اسنادی از مفسده مدیریتی دانشگاه آزاد در اختیار دارند تقاضا می شود آن را در اختیار این وبلاگ قرار دهند
    http://azadejasbi.blogfa.com
    azadejasbi@gmail.com

يك پاسخ برايش بگذاريد