با نزدیک تر شدن نهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری،شاهد به وجود آمدن فضایی خاص،در سطح کشور هستیم.دولت در همه ی سطوح خود قصد یکدست کردن بدنه ی خود را دارد و دلیل و نشانه ی آشکار آن هم،تغییرات پی دی پی در کابینه است.از طرفی تخریب همه جانبه علیه سید محمد خاتمی،بعنوان چهرهی محبوب خلق ایران،از دیگر نشانه های عزم راسخ دولتمردان برای حفظ قدرت است.
در سطح دانشگاه ها هم موضوعی که بیشتر به آنم می پردازیم تحرکاتی است که از طرف یرخی گروه های خاص وابسته به حاکمیت،برای محدود کردن گستره یکار برای نشریات دانشجویی و دانشجویان فعال آغاز شده است وتلاش هایی که این گروه ها با هدف به وجود آوردن فضایی محدود و مسموم،علیه منتقدین دانشجویی می کنند عواقب رنگران کنده ای برای آنان بوجود خواهد آورد.
منتسب کردن جنبشها و نشریات دانشجویی به حمایت از تروریستها،مجرمین و گروهکها،اتهام دور از اخلاق و ناجوانمردانه ای است که بر آنان وارد می شود.جنبش دانجشجویی که از همان ابتدای شکل گیری خود،سر در پی آرمانی نهاده است که از طریق آن می خواست عدالت،برابری،آزادی، صلح و ایرانی برای همه ی ایرانیان، به ارمغان آورد و در این راه هزینه هایی به قیمت زندگی و خون خود داده است چگونه می تواند حامی ترورسیم باشد؟!چنین تحرکات و اتهامات علیه کسانی که با وجود آگاهی از فشارها،تهدید ها،ارعاب ها،همچنان به آرمان ابتدایی خود پایبندن منصفانه نیست.اینان نه به وعده وعیدی دلخوش کرده اند و نه به منافع شغلی و کاری زندگی در پس از دانشگاه.
این گروه ها می توانند با استفاده از ابزارهایی همیشه در اختیار داشته اند باعث محدود کردن،حذف و مشکل دار کردن هم دانشگاهی ها و نشریات غیرهمسوی خود شوند اما تردید دارم که حتی با وجود رسیدن به این اهداف خود هم،بتوانند آرام بخوابند چراکه آنان نمی توانند با اندیشه و تفکری که چه با وجود فیزیکی فعالین، و چه با نبود آنان،راه خود را در این خاک یافته است کاری کنند.سخن پایانی این مقال نقل قولی ست از ویکتور هوگو نویسنده ی شهیر فرانسوی:«هیچ ارتشی قوی تر از اندیشه ای نیست که زمان آن فرا رسیده باشد»
ژوئن 25, 2008 در t 8:39 ب.ظ |
من به احمدی نژاد رای می دهم
در آغاز آخرین سال دولت نهم باید اعتراف کنم که به محمود احمدی نژاد رای ندادم و به شدت از کرده خود پشیمانم. شاید احساس کنید قصدم شوخی است و مزاح اما این را جدی عرض می کنم به این دلایل: فرض کنید الان آنکس که من به او رای دادم -دکتر معین- رای می آورد چه جامعه شلوغ و گرفتاری داشتیم. گرچه که دانشجويان امروزه روز هم به بندند، اما اين کجا و هجده تير کجا. گرچه عده ای از منور الفکرها و منور نماها احساس بهتری داشتند اما این کجا و آن کجا ،مردمان کلافه، صفهای بنزین و نون و شیر یارانه ای و … از این بگذریم مگر شوخ طبعی و شیرینی آقای احمدی نژاد را دکتر معین هم داشت !ممکن بود که او به دانشجويان که شکايت از ستارههايشان ميکنند، به اين شيريني بگويد سروان شدهاي ديگر چه عيبي دارد ـ نقل به مضمون. تازه مگر ایشان حال این را داشت که دولت را بردارد هرروز برود یک گوشه کشور و یا چند باری برود آن سر دنیا تازه انجایی که شیطان بزرگ هم هست و پدر و پدربزرگش هم شیطان بوده اند! یا برایش نامه بنویسد -که این را شاید فقط شیخ کروبی انجام دهد- اما باز این کجا و آن کجا….
اصلا چه کسی غیر از آقای احمدی نژاد می توانست ازر محله خود گوجه بخرد و ارزان هم بگیرد آقای هاشمی، کروبی یا مهرعلیزاده؟من هر وقت به ماجرای سهمیه بندی بنزینفکر ميکنم،(که دور جدید رو هم ا تیر اضافه شد به کارتها!) اين بار ديگر از کارشناسان گلايه دارم که چرا نميگويند که انجام چنين کاري ـ آن هم به همت وزارت کشور نه وزارت نفت يا بازرگاني ـ کاري بزرگ بود که شايد مقدمه نجات جامعه از دست يارانههايي باشد که ما را معتاد به درآمد نفتي کرده است.ميدانيد اگر هر کدام از نامزدهاي ديگر انتخاب شده بودند و همين کار را بنا به توصيه عقل يا از سر اضطرار انجام ميدادند، چند بشکه اشک براي مسافرکشها و مردم بدبخت و فقير ريخته ميشد که حالا با گراني و تورم چه کنند. اما شد و میشود و می توانند.
تازه مردم ما آنطور که علی آقای لاریجانی پی برده اند طالب تغییراند چه کسی بهتر دکتر احمدی نژاد که مردمی تر اند. فرض کنید آقای معین یا هاشمی یا کروبی رییس جمهور می شد همان آش و همان کاسه همان دور باطل و تکرار ۱۶ سال معروف گذشته. تازه آقای احمدی نژاد مافیا و باندهای مخوف که قدرت و ثروت مملکت را دارند کشف و معرفی کردند. اگر یکی از اینها می بود این مهم انجام می گرفت.
دست آخر اینکه اصلاً چرا مردم آمريکا بعد از کلينتون ميتوانند جورج بوش انتخاب کنند، ما نتوانيم و بعد از خاتمي مثلاً کارمان دست کروبي يا دکتر معين بيفتد که باز همان حرفها باشد. چرا الان اوباما نامزد دموکراتها باشد و مثلا آقای احمدی نژاد نامزد اصولگرایان نباشد. مگر هر چند وقت نباید ما یک چیز غیر متعارف و خارق العاده را ببینیم و بشنویم و حیرت زده شویم .دنیا گاهی هم باید از بنیاد تغییر کند. گاهي عجيب شود. گاهي حرفهاي نشنيده بشنود. نگفته بگويد.بنابر اينها بود که لازم ميدانم پشيماني خود را از اينکه به آقاي احمدينژاد راي ندادم اعلام دارم. و از آنجايي که احساسم اين است که هنوز کار مهمي که اين دولت بايد انجام ميداد صورت نپذيرفته است، سال ديگر اگر بودم جبران مافات ميکنم و به دکتر محمود احمدي نژاد راي ميدهم.