در مسلخ عشق جز نكو را نكشند

جولای 12, 2009 با سردبیر

میلاد یاوری :

گاهي خبري مي‌رسد از بازداشت دوستي و گاهي خبر از دست رفتن عزيزي. آگهي ترحيمي ديدم كه دوستي از كرج سوغات آورده بود. انگار هم‌محلي بودند. نامش داود صدري بود. به رنگ سبز نوشته بودند: شهيد داود صدري.

انگار پولي بابت تحويل جنازه پرداخته بودند و پولي نيز بابت گلوله‌اي كه هزينه شده بود براي كشتن! فكر كردم چرا اين گونه نباشد!؟ چشمانم خيره به دو بيت شعري بود كه روي برگه‌ي سوغاتي نوشته شده بود، يادم نيست چند بار خواندمش:

در مسلخ عشق جز نكو را نكشند

روبه صفتان زشت خو را نكشند

گر عاشق صادقي ز مردن نهراس

مردار بود هر آنكه او را نكشند

عجيب است ايرانيان هميشه صبورند، هميشه لب فرو مي‌بندند، هميشه مدارا مي‌كنند، اما لبريزي صبرشان هم حيرت‌آور است. صبوريشان آدم را ياد كاوه مي‌اندازد كه چگونه فرزندان را يكي پس از ديگري ازو گرفتند و لب فروبست. لبريزي صبرشان هم مشابه! مرگ آخرين فرزند را برنتابيد و خانمان قاتلين را سوزاند. اكنون ايران پر شده از مردماني كه ديگر نمي‌توانند مدارا كنند. چه كسي فكر مي‌كرد تجمعات ميليوني اعتراض آميز شكل گيرد و باز با وجود فرمان سركوب مشروع، تداوم يابد؟

امروز سالگرد هجدهم تيرماه است. پيش از اين، از هجده تير اگر نامي برده مي‌شد، اگر يادي زنده مي‌گشت، تنها و تنها جزيي از گذشته بود و قسمتي از جنبشي كه اكنون حكومتيان غائله مي‌خوانندش. امروز اما هجده تير، اميد به آينده ايست كه گويي دسترسي به آن بيش از هر زماني ملموس است. تا ديروز اگر تصويري از 18 تير در ذهنمان نقش مي‌بست و اگر نامي از كسي برده مي‌شد، تصويري نبود جز جواني كه پيراهن خونين شهيدي را در دستانش گرفته و نامي نبود جز باطبي. امروز آنقدر هست تصاويري كه مدت‌ها ذهنت را پر كنند و انديشه‌ات را حيران سازند، آنقدر هستند باطبي‌هايي كه صدها پيراهن را بر فراز دستان گيرند و فرياد دادخواهي سردهند كه نمي‌داني كدام يك را در افكارت بپروراني. چه كسي مي تواند حتي لحظه‌اي تصور كند كه آنچه بر مردم ايران در اين بيست و چند روز گذشته، به فراموشي سپرده مي‌شود؟

محکومان سقوط و تصفیه

ژوئن 28, 2009 با سردبیر

1

مرتضی سیمیاریsemeyari

-شبی که قزاق ها در قزوین تجمع کرده بودند و نصرت الدوله به دنبال فراهم کردن بساط قدرت ،هرگز تصور نمی شد تا جاه جلال قاجاریه در لحظه ای فرو ریزد و لبخند ژنرال ایرون ساید و وعده های سفر به انگلستان روزهای تاریخی برای ایران بسازد.

واز روزی که قزاق ها به تهران امدند فرمانفرما می دانست بلند شدن لوله توپ ها خیال شومی است که در ذهن رئیس قزاق ها رضا خان ماکسیم می جوشد. ساعتی که قزاق ها به در خانه فرمانفرما رسیدند تا جدال سید ضیا و رضا خان در تقسیم قدرت فرمانفرما را به بند بکشند .

وقتی امدند فرمانفرما و نصرت الدوله راببرند می گویند در خانه اش عزا به پا شد .

روز بعد از دستگیری فرمانفرما ،تاج الملوک همسر رضا خان با پول های رسیده از کودتا خانه و بچه ها را نو کرد و تمام کالسکه ها و اتومبیل های فرمانفرما را قزاق ها به تاراج بردند.

2-اغاز سلطنت پهلوی خوش یمن بود برای تیمور تاش و پایانی برای فرمانفرما .وزیر دربار که در کلوپ ایران در سرخوشی ها و سر مستی هایش کار همه را راه می انداخت .

هر چند با حضور تقی زاده در کنار رضا شاه و نیز فروغی در کابینه ارزوهای تیمور تاش نیز در سراشیبی سقوط قرار گرفت اوکه پیش از این فکر می کرد انقدر قدرت دارد که هیچ روزنه ای برای رخنه در ان وجود ندارد با سرو سر تقی زاده با شاه دیگر نگران شده بود رضا شاه هر چه به ثروت و قدرتش افزوده میشد به همان نسبت نیز تنگ نظر تر می شد و با کسانی چون تیمور تاش که زندگی پر خرج و متظاهری داشتند خشم می گرفت در حالی که تقی زاده دارای زندگی ساده و کوچکی بود و اهل میهمانی و قمار نبود او به رضا میر پنج و شاه امروز نزدیکتر می شدند و تیمور تاش دورتر و دورتر .

تا روزی که فضل الله خان بهرامی رئیس اگاهی تهران نامه ای را اورد که حکم زندان تیمور تاش را در خود داشت و او در همان زندان از دنیا رفت انگار که سالها است که رفته است .

3-سیاست یعنی دوران عروج و سقوط از هر تبار و از هر گروهی اگر میرزا تقی خان فراهانی باشی یا مظفر بقایی روزی می ایند و روز دیگر می روند گاهی خوش نام هر چند بر زمین افتاده مانند روزی که فاطمی در هجوم اوباش و شعبان بی مخ چاقو خورده و زخمی بروی تخت بهداری ارتش افتاد و بعد او را شهید کردند و گاهی بد نام چون روزی که مجسمه قزاق زاده را بر زمین کشیدند.

شاید برای همین بود که صادق خان هدایت به عبد الحسین نوشین می گفت سازمان سیاسی با جان من سازگار نیست هر چند بوف کور را توده برایش منتشر کرد ولی او بر سر محکومین کافکا ایستاده بود تا پته استالینیسم را روی دایره بریزد .

این ویژگی قدرت است که انقدر عطش زا هست که روزی با فرمانفرما و روز دیگر با تیمور تاش سرخوش باشد و روز دیگر همه انها حتی فروغی را که سر سپرده خاندان قزاق ها بود را سالها گوشه نشین کند.انقدر که حتی خود رضا خان را نیز.

4-سیاست یعنی امدن و رفتن خوب و بد نیز نمی شناسد تا زمانی که شعبان جعفری ها باشند فرقی ندارد تا مصدق باشی که ملت را مجلس می دانست یا محمد علی شاه که مجلسی ها را به دربار راه نمی داد و نهایت کار ان را به توپ بست سیاست همه را با خود می برد .

از ان شبی که او را مفسد اقتصادی خواندند تا ان روزی که در خیابان به او هر چه خواستند گفتند هاشمی سکوت کرده است .مبارز پیش از انقلاب که وقتی به قدرت رسید حتی از بسیاری از هم مسلکانش مانند شیخ عبد الرضا حجازی و منتظری نیز نگذشت تا چه برسد به رفقای سابق کمونیست .

او در حالی در کناره گیری از قدرت ثانیه شماری می کند که دیگر هیچ کس از اینکه او اخرین پایگاه قدرت خود را از دست می دهد ناراحت نیست .هاشمی اسیر کودتا یی گردیده که خود در ساختن انواع ان ماهر است.

شاید این روزها تعبیر جمله بازرگان باشد که می گفت انها که حذف می کنند خود روزی حذف می گردند همان طور که سید ضیا را با اندکی از پول های کودتا از کشور بیرون کردند .

سقوط دولت موقت و عزل بنی صدر و هزاران پرونده دهه شصت با نام او گره خورده است . هاشمی خود خوب می داند این سقوط در قدرت چه اسان باشد همان طور که شیخ صادق خلخالی حاکم شرع دادگاه های انقلاب چه ساده در مجلس استصوابی بر  انقلابی بودنش مهر عدم تایید خورد و هم صادق خلخالی و هم حجازی که روزی علیه بازرگان سخنرانی های انچنانی می کرد چه تنها جان دادند .

او امروز شورای فتوایی را می خواهد که خود روزی ان را مطلقه کرده است .هاشمی بداند که کودتای امروزباز تولید و محصول رفتار دیروز خود اوست .سرگذشت او و تیمور تاش و فرمانفرما یکی شد که در پس هر کودتایی مردان سیاست را تصفیه انقلابی می کنند.

وقتی فریاد می زدند جاویدان شاه و مرده باد مصدق و به خانه اش شلیک می کردند زیر ان رگبار گلوله ها که هر لحظه شهیدی بر زمین می افتاد و پیر مرد فریاد زد بروید من ارزو دارم در همین جا شهید شوم کاش هاشمی هم چنین فریادی می زد که او از تبار مصدق نیست که پیرمرد در قلب ماست.هاشمی کاش می دانست که داستان سیاست در سرزمین پر رنج ما همان است که بهنود می گفت “بربالای سنگ شکسته ای می ایستی که روی ان نوشته اند عبد الحسین تیمور تاش که ان نیز به مرور زمان خورده شده است”.

11 روز پس از انتخابات

ژوئن 26, 2009 با سردبیر

میلاد یاوری : شاید شبه کودتای 22 خرداد 88 تبعات سنگینتری نیز در ادامه ی رخدادهای هفته ی گذشته برای مجریان و طراحان آن در پی داشته باشد. بعد از 11 روز از برگزاری انتخابات همچنان اعتراضات مردمی با وجود برخوردهای شدید نیروهای بسیج و سپاه و نیروی انتظامی، در پایتخت ایران ادامه دارد. رسانه ای شدن ضرب و شتم و کشتار مردم معترض ایران در خبرگزاریهای مختلف، افکار عمومی جهان را متوجه ایران ساخته و فشارهایی که همواره به سبب نقض حقوق بشربه حکومت ایران وارد می آمده را بسیار افزایش داده است. مصداق های نقض گسترده ی حقوق بشر در ایران، امروز به صورت مستند و در قالب صدها عکس و ویدیوی موجود در youtube گردآوری شده و سازمان های بین المللی فعال حقوق بشر را مجبور به موضع گیری در قبال این گونه برخوردها در ایران ساخته است. در چند روز گذشته خبر اظهارات تند مقامات دولتی کشورهای غربی، پیرامون وقایع اخیر ایران، در کنار سایر اخبار مربوط به تجمعات اعتراض آمیز در این کشورها، مجموعه ی فشارهای بین المللی علیه ایران را افزایش داده به گونه ای که فراخواندن سفرا و اخراج دیپلمات های ایران به وقایعی عادی تبدیل شده است. در داخل ایران اما اوضاع به گونه ای دیگر است. رسانه ی ملی با تمام امکانات خود در اختیار جناح حاکم قرار گرفته تا اوضاع متشنج پس از انتخابات را به شکلی مدیریت کند. اخبار یکجانبه و شاید تا اندازه ای وقیحانه که توسط تلویزیون ایران پخش می شد حتی گروهی از اصولگرایان حامی دولت را به اعتراض واداشته، تا جاییکه شاهدیم عده ای برای حضور میر حسین موسوی در تلویزیون تلاش می کنند تا فضای بحث برانگیز و نگاه انتقادآلود به رسانه ی ملی را تا حدی اصلاح کنند. سایر ابزار اطلاع رسانی هم همچنان تحت سلطه ی دولت و بعنوان بازوهای رسانه ی ملی، دولت را در کنترل شرایط بوجود آمده یاری می کنند. انبوه روزنامه ها و سایت های حامی دولت به اشکال مختلف ماهیت مردمی تجمعات و راهپیمایی های اعتراض آمیز مردم را تحریف می کنند و در این میان حتی از خبر سازی و کذب نویسی هم هیچ ابایی ندارند. روزنامه های منتقد دولت هم به شیوه های مختلف تحت فشارند بگونه ای که از روز پس از انتخابات تا به امروز مواردی را که بتوان آنها را موضع گیری قاطع علیه برگزارکنندگان انتخابات تلقی کرد را ندیده ایم. با اینحال گستردگی بازداشت ها به حدی بوده که روزنامه هایی مثل اعتماد ملی نیز از آن بی نصیب نبوده اند. سایت های منتقد دولت فیلتر شده یا دسترسی به آنها بسیار مشکل شده است. سایت هایی مثل youtube، facebook و twitter هم بلافاصله بعد از انتخابات فیلتر شدند تا گردش اطلاعات در ایران به محدودترین، ناقص ترین و تاسف بارترین شکل خود پس از تابستان 84 یا شاید پس از پیروزی انقلاب برسد!

بازداشت های گسترده و تا اندازه ای بی هدف و کور فعالین سیاسی حامی نامزدهای اصلاح طلب، اتاق های فکر اصلاح طلبان را متلاشی کرده به گونه ای که فقدان برنامه های هدف دار کوتاه مدت برای بهره گیری از مردم معترض به عنوان اهرم فشار به دولت، کاملا مشهود است. حتی تحرکات هاشمی در قم و شایعاتی که پیرامون منفعل کردن نقش مجلس خبرگان در شرایط حساس کنونی به گوش می رسد، دورنمای روشنی را برای مخالفین به تصویر نمی کشد. لااقل در کوتاه مدت و برای تغییر در نتیجه ی انتخابات دهم ریاست جمهوری نمی توان به شخصیتی چون هاشمی امیدوار بود. اگرچه بطور واضح هاشمی تحول و تغییر در عرصه های دیگری از نظام را در نظر دارد. در شرایط کنونی باید منتظر واکنش شورای نگهبان و در ادامه خبرگان رهبری و مجموعه ی اصلاح طلبان بود.

یوزارسیف و احمدی نژاد

می 4, 2009 با سردبیر

رضا امیرزاده : شاید تا کنون حرف هایی در رابطه با سفارشی  ساخته شدن سریال یوسف نبی(ع) برایتبلیغ به نفع دولت نهم و شباهت های مشکوک رفتار های یوزارسیف و محمود احمدی نژاد  شنیده باشید.اگر سری به سایت ها و وبلاگ ها ی حامیان سیاست های دکتر احمدی نژاد بزنید حتما به مطالبی در رابطه با این شباهت ها و همچنین تفاسیر دیگری از این سریال به نفع دولت نهم بر خواهید خورد.اثبات اینکه آیا این سزیال سفارشی ساخته شده یا نه ،نه از عهده ی نگارنده ی این سطور بر می آید و نه بنده قصد این کار را دارم.نوشته را با یک سوال ادامه میدهم.

آیا اگر حضرت یوسف (ع) با آن استعداد و همش خداداد که در چندین هزار سال پیش آن گونه به اداره ی کشور مشغول بوده است،در زمان حال می خواست به اداره ی کشور بپردازدبا توجه به تغییرات آنچنانی که مردم و دنیا کرده اند،باز به همان سبک قدیم خود رفتار می کرد؟

بهتر است به جای تاکید بر شباهت رفتار ها مقداری هم به نتایج به دست آمده ی از آن رفتار ها دقت کنیم.این نتایج به بدست آمده از از رفتار ها اصل است نه خود رفتار ها.

یوسف نبی (ع) با اجرای طرح های اقتصادی  باعث بهبود وضعیت معیشت مردم شد و آنان را برای مقابله با خشک سالی بزرگ آماده کرد.آیا رفتار اقتصادی دکتر احمدی نژاد نیز چنین محصولی را در کشور داشته است؟ترجیح می دهم جواب این سوال را به عهده ی خواننده بگذارم که خود شاهد وضعیت اقتصادی جامعه از نزدیک است.

بگذارید یک مثال دیگر بزنم.حضرت علی (ع)  بهترین نوع حکومت را بر مردم داشت.همان طور که همه می دانیم علی (ع) در زمانی که خلافت سرزمین های اسلامی را بر عهده داشت،شب ها شخصا انبانی از نان بر دوش می گرفت و برای افراد محروم و فقیر شهر کوفه می برد.در نظر بگیرید رئیس جمهوری فرضی را که برای اینکه پیرو رفتار علی (ع) باشد در شهری مثل تهران بخواهد همین کار را انجام دهد. نتیجه ای که علی (ع) از کار خود می گرفت این بود که:در شسهری که او حاکمش بود یک نفرگرسنه و محروم نمی ماند اما نتیجه برای رئیس جمهور فرضی مثال ما کاملا بر عکس خواهد بود.

یادمان باشد آگاهی به شرایط زمانه همواره یکی از ویژگی های مسئول در اسلام بوده است.پیروی کردن از بزرگان دین باید عمیق باشد و سعی کرد تفکرات و راه اصلی ایشان را مورد توجه قرار و رفتار خود را مطابق با شرایط زمانه با دستورات و نوع زندگیشان همراه کنیم و نه به صورت سطحی و نا آگاهانه.

زندگی و زمانه ما

می 3, 2009 با سردبیر

فرهاد:اکنون که دوران دانشگاه را از سر گذرانده ام و در محیط بیرون از آن و به اصطلاح در بطن جامعه قرار گرفته ام اجتماع بیرونی را همانی می بینم که تصور می کردم:

پر از دروغ ، تزویر ، ریا و سرشار از  خرافات و فریب.

افکار عمومی از هر روسپی هرزه تر است و دوست دارد دروغ بشنود و دروغ را بیش از حقیقت دوست دارد!

روشنفکران در فاصله عیش و نوش یک پارتی ویک نشست رسمی، لابی هایشان را می بندند و سپس برای مردم نظریه می نویسند، دل می سوزانند و برایشان  آزادی طلب می کنند.

اپوزیسیون بیرونی در فاصله میان لبخند معشوقه ای بالا بلند و شکم سیری از  همه ی لذت های در دسترس دنیای غرب، پول می خواهد تا صرف مبارزه و آزادی کند.

یکی در آغوش زنان زیبا فرمان دوری از زن و تقوای الهی صادر می کند و دیگری بانی همه نابرابری ها و بی عدالتی هاست و دم از عدالت می زند.

گدای ژنده پوشی قران بدست در گورستان ها می گردد، قران می خواند و برای آمرزش مردگان از مردم پول می خواهد و در این میانه آنچه فراموش می شود این است که قران کتاب گورستان ها نیست.

پهلوانی معرکه می گیرد و زنجیری به خود می بندد، زور می زند و زنجیر پاره نمی شود، برای بار دوم  این تلاش ادامه می یابد باز زنجیر محکم تر از آن است که  زور بازوی پهلوان آن را از هم بگسلد. هنگامی که برای بار سوم ، پهلوان عاجزانه از امام علی      می خواهد تا او را برابر جمعیت شرمسار نکند زنجیر با فریاد پهلوان از هم می گسلد و فریاد تشویق حضار بالا می رود و پهلوان حریصانه اسکناس ها را جمع می کند و صدایش در بلند گو می پیچد که : این پول را نه برای من که برای آل علی می دهید و این قصه سال هاست که تکرار می شود و سال هاست که حقه و قریب و نیرنگ ابزاری برای خالی کردن جیب دیگران است.

زندگی در اجتماع این چنینی تبدیل به مسابقه ای بی پایان برای پول در آوردن و متعاقب آن دروغ،ریا و نزولخواری از محتاج ،  دزدی از یتیم و بیوه زن و ضعیف و سو استفاده از اعتقادات می شود. مردم چنین جامعه ای دم  شرافت می زنند و شریف نیستند، خدا را فریاد می کنند او  را نمی شناسند،از پاکی و صداقت حرف می زنند و در مرداب آلودگی ها و پلیدی ها دست و پا می زنند، از بدبختی و زجر دگران سخن می گویند اما گرفتاری های آنان را جدی نمی گیرند، ندای آزادی سر می دهند و آزادی خواهان را در غل و زنجیر        می کنند …

… وقتی یکی  این تضاد ها و تناقص ها را می بیند دوست دارد بیک اندازه به ریش آزادی و استبداد، دین و بی دینی، تقوی و بی تقوایی و بالاخره اجتماعی که مدعی ست بخندد چراکه این اجتماع به نام آزادی و استبداد و به کمک دین و بی دینی و  تقوا و بی تقوایی تاریخ بشریت را لبریز از لحظه های نفرت آمیز کرده است و خود در میان این همه ویرانه که به جا گذاشته است می خندد و می گریاند…

در باب دفن شهدا در دانشگاه؛

مارس 16, 2009 با سردبیر

محمد علی لطفی :پروژه ی سرکوب جنبش دانشجویی از مدت ها قبل توسط دولتمردان دنبال می شود. این پروژه در ۱۸ تیر سال ۸۷ به اوج خود رسید و به جنایتی وحشتناک تبدیل شد. پس از آن نیز این سرکوب ها با چاپ نشریات جعلی در دانشگاه امیر کبیر و همچنین بازداشت و شکنجه ی دانشجویانی بی گناه که در این ماجرا هیچ نقشی نداشتند، پی گیری شد. سپس نوبت به دانشجویان دانشگاه شیراز رسید. آنها هدف موج دیگری از نفرت دولتمردان از دانشجویان منتقد و دگر اندیش شدند. این حملات تا آنجا پیش رفت که در ترم گذشته بیش از ۲۰ نفر از آنها به اداره ی اطلاعات شیراز احضار شدند و تعداد زیادی از آنها پس از مراجعه و بدون حکم جلب و بدون هیچ جرمی بازداشت شدند که هنوز شماری از آنها در زندان به سر می برند.

اما مثل اینکه دولتمردان از اینکه برای سرکوب های بعدی بهانه ای نداشته باشند، می ترسند. از این رو به دفن شهید در دانشگاه ها روی آوردند. این پروژه ی امنیتی که هدفی جز بی احترامی و سوء استفاده از شهدا ندارد، به عنوان بهانه های بعدی برخورد با دانشجویان در دستور کار دولت مهرورز قرار گرفته است. در این سناریو مقدس ترین افراد جامعه که همانا شهدا هستند، بازیچه ی اهداف و مقاصد دولتی می شوند که قصدی جز سرکوب دانشجویان ندارد.

این اهداف شوم مثل همیشه در لباس دین ظاهر شده اند. آنها این بار قصد دارند تا از پیکر پاک شهدا برای رسیدن به اهداف خود استفاده کنند و برای اینکه جنبش دانشجویی را سرکوب کنند،روی خون شهدایی که مهمترین عصاره ی وجودی خود یعنی جانشان را در راه دین و کشور فدا کرده اند پای بگذارند تا اصلی که شهیدان جانشان را برای آن فدا کردند و جزو اصلی ترین شعار های انقلاب می باشد یعنی آزادی را به نفع خود مصادره کرده و تعاریفی مطابق میل خود از ان ارئه نمایند.

هدف از دفن شهدا اگر احترام به آنها باشد، دفن آنها در دانشگاه یا هر جای دیگر از اهمیت والایی برخوردار می شود. اما در این باره چند مورد قابل تأمل می باشد:

۱- چرا دانشگاه؟

نکته ی اول این است که چرا دولتمردان این همه اصرار دارند تا شهدا را در دانشگاه دفن کنند؟ اگر قرار بر دفن شهدا باشد، باید شهدا را در بیت رهبری، مجلس خبرگان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، ریاست جمهوری، قوه قضاییه، مجلس و تمامی وزارتخانه ها دفن کرد، باید سر راه هر وزیری شهیدی دفن کرد، تا بداند برای رسیدن به وزارت پای بر خون شهدا نگذارد!

۲- فرض کنیم دفن شهید در محیط آموزشی از اولویت برخوردار باشد (در صورتی که این چنین نیست) در این صورت آیا دفن شهدا در حوزه های علمیه سزاوارتر از دانشگاه ها نیست؟ چرا فقط در دانشگاه ها؟ آیا در حوزه های علمیه هم مانند دانشگاه این چنین مخالفت گسترده وجود دارد؟ اگر ندارد پس سزاوار است شهیدان را در آنجا دفن کرد که دیگر مخالفی نباشد و سپس در دانشگاه و اگر در حوزه هم مخالفت هایی وجود دارد پس چرا می خواهند کاری کنند که هم حوزه و هم دانشگاه با آن مخالف هستند؟ آیا دلیل دولتمردان با توجه به این مورد ارزش گذاری و احترام به شهدا می باشد؟

۳- دانشگاه جزو اموال دولتی نیست و جزو اموال عمومی است. آیا برای انجام چنین کاری در مکانی عمومی که با مخالفت های گسترده همراه است، نظر افرادی که در این مکان زندگی و تحصیل می کنند شرط نیست؟ اگر هست پس چرا چنین عملی که مورد اعتراض گسترده ی شمار زیادی از دانشجویان از جمله فرزندان معظم شهدا و روشنفکران و اساتید و بسیاری از علما می باشد را به همه پرسی نمی گزارند؟ و اگر شرط نیست پس چرا دولت ادعای دموکراسی می کند؟ آیا دلیل آن جز این است که دولت مطمئن است که این عمل او با مخالفت گسترده ی دانشجویان و اساتید دانشگاه روبرو خواهد شد؟

۴- با توجه به این که شمار زیادی از سربازان ایرانی در خاک عراق به شهادت رسیدند و شمار زیادی از سربازان عراقی در خاک ایران به هلاکت رسیدند، و با توجه به این نکته که این شهیدانی که در دانشگاه ها مدفون می شوند گمنام و فاقد هر گونه نام و نشانی هستند، از کجا مطمئن باشیم جسد موجود در تابوت ها مربوط به سربازی ایرانی است یا عراقی؟ آیا راهی مطمئن برای این قضیه وجود دارد؟ مطمئنآ وجود ندارد. چون اگر از آنها اطلاعاتی در دست بود دیگر آنها گمنام نبودند.

۵- اگر هدف دولت سرکوب دانشجویان نیست پس چرا در روز دفن این اجساد در دانشگاه امیرکبیرنیروهای بسیجی و سپاهی که از خارج از دانشگاه وارد آن شده بودند به همراه مأموران لباس شخصی به ضرب و شتم وحشیانه ی دانشجویان پرداختند؟؟؟ جرم این دانشجویان چه بو به جز ابراز مخالفت با دفن شهید در محل زندگی و تحصیلشان.

این جنایات به حدی بود که:
- حدود ۲۰ نفر به بیمارستان منتقل شدند.
- حدود ۷۰ نفر دستگیر شدند.
- حدود ۲۰ دختر در میان بازداشت شدگان وجود داشت.
- کلانتری به هیچ وجه حاضر به اعلام اسامی بازداشت شدگان حتی دختران به خانواده های آن ها نبود.
- از ۷۰ نفر بازداشت شده حدود ۲۰ نفر به زندان اوین منتقل شدند که هنوز تعدادی از آنها در بند هستند.
- چهار نفر از اعضای انجمن اسلامی پلی تکنیک که چند روز قبل از دفن شهدا ممنوع الورود شده بودند به جرم اغتشاش در مراسم دفن شهدا دستگیر شدند که جرمشان با توجه به ممنوع الورودی مضحک است.همه ی این اتفاقات تازه شروع ماجراست و این بهانه ای برای سرکوب بیشتر دانشجویان است.

۶- مگر ورود افراد نظامی به دانشگاه ممنوع نیست؟ و مگر بسیج جزو زیر مجموعه های سپاه نیست و سپاه جزو نیروی نظامی؟ پس ورود این افراد به داخل دانشگاه ممنوع است. پس چرا این افراد وارد دانشگاه شدند؟ آیا هدفی جز سرکوب داشتند؟

۷- فرض کنیم که این افراد برای دفن شهدا آمده بودند؛ در این صورت چرا چاقو، پنجه بکس، باتوم تا شوی جیبی و سایر سلاح های سردی که با آنها به ضرب و شتم دانشجویان پرداختند؛ به همراه داشتند؟ آیا واقعآ برای تشیع جنازه آمده بودند؟ آیا این پروژه ای از پیش طرح ریزی شده نبود؟

حال با توجه به این موارد، آیا هدف از دفن شهدا تکریم آنهاست؟

عکس از ضرب و شتم و بازدداشت علی باقری

مارس 7, 2009 با سردبیر

ضرب و شتم و دستگیری دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان

مارس 7, 2009 با سردبیر

امروز عصر  احکام نهایی 8 دانشجوی ممنوع الورود دانشگاه سیستان و بلوچستان به آنها ابلاغ شد که 4تن از انان دو ترم حذف ترم  و 4 تن دیگر به حذف ترم به صورت تعلیق محکوم شدند . این احکام که در پی تحصن صنفی دانشجویان به دلیل نبود امنیت در دانشگاه سیستان و بلوچستان و اعتراض دانشجویان به مسئولین بی کفایت دانشگاه و درخواست اخراج برای مسئول نگهبانی و دبیر کمیته انظباتی صورت پذیرفت و پس از آن نگارش نامه ای خطاب به محمود احمدی نژاد از سوی انجمنهای اسلامی دانشجویان این دانشگاه در پی حضور هیئت دولت در استان که در آن نامه به ایشان یاداوری شده بود بودند که در دولت دیکتاتور ماب ایشان است که رئوسای انتصابی دانشگاه به خود اجازه می دهند هر برخورد ناشایستی با دانشجو و دانشگاه انجام دهند  پس از این اقدامات بود که این دانشجویان ممنوع الورود شدند و بعد از جریان دفن شهدا در دانشگاه امیرکبیر , مسئولین دانشگاه سیستان و بلوچستان هم گویا قصد به انجام این اقدام ناصواب که توهین به شهید و دانشگاه می باشد و فقط ابزاری جهت سرکوب دانشجویان منتقد و نشر خرافات در محیط دانشگاه است  دارند برای عملی ساختن این پروژه اقدام به تعلیق انجمن های اسلامی دانشگاه و احضار چندین دانشچوی دیگر و پرونده سازی برای دست اندرکارن نشریات دانشجویی دانشگاه پرداختند . که در اخرین اقدام هنگام مراجعه آقای علی باقری (دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده ادبیات, که محکوم به دو ترم حذف ترک گشته است) جهت دریافت وسایل خود از خوابگاه ابتدا با ایشان موافقت می کنند ولی بعد از حضور ایشان در دانشگاه در اقدامی وحشیانه از سوی نگهبانی و مسئولین حراست دانشگاه مورد ضرب و شتم قرار می گیرد و با مداخله دانشجویان از دست آنان نجات پیدا می کند که ایشان به همراه  فرهاد شاه مراد لو (دبیر سیاسی انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده اقتصاد) و کامران جلیل (عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشکده ادبیات , محکوم به دو ترم حذف ترم) به جرم اهانت به نگهبان توسط  نیروی انتظامی بازدداشت می شوند و به کلانتری انتقال داده می شوند که شدت جراحات وارده بر آقای باقری به حدی بود که ایشان را به بیمارستان برده و بستری  می نمایند .

این دوستان کماکان در بازداشت گاه کلانتری شهر زاهدان به سر می برند و پیگیری های صورت پذیرفته جهت رهایی ایشان  به نتیجه نرسیده  و مسیولین دانشگاه از پاسخ گویی به دانشجویان پیگیر سر باز می زنند و فقط دانشجویان را تهدید به اخراج می کنند0.

تعلیق انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده اقتصاد دانشگاه سیستان و بلوچستان

مارس 2, 2009 با سردبیر

سرانجام انجمن اسلامی دانشکده اقتصاد دانشگاه سیستان و بلوچستان بعد از تحمل ماه ها فشار و تهدید و ارعاب  حکم تعلیق کلیه فعالیت های خود را از طرف هیت نظارت بر تشکل های اسلامی دانشگاه سیستان و بلوچستان دریافت نمود , این فشارها که بعد از غیر قانونی اعلام شدن طیف علامه دفتر تحکیم از سوی روابط عمومی وزارت علوم (که خود امری غیر قانونی می باشد) و اعلام حمایت این انجمن از طیف علامه قوت بیشتری به خود گرفت تا اینکه  پس از اعلام برگزاری جلسه ای با موضوع شرکت در انتخابات ریاست جمهوری آری ؟ یا خیر؟ توسط واحد سیاسی انجمن دانشکده اقتصاد  هیت نظارت بر تشکل های اسلامی دانشگاه طی نامه ای در روز 12/12/87 طبق مصوبه فراقانونی این شورا کلیه فعالیت های انجمن را تا اطلاع ثانوی تعلیق شده  اعلام کرد . که بعد از این اقدام انجمن اقتصاد جلسه مذکور را لغو نمود و در یک شور با شورای عمومی جلسه ای در دفتر انجمن برگزار نمود و ضمن تحلیل این واقعه گذری هم به روند مشارکت در انتخابات با توجه به فضای فشار فعلی  زدند.

وگفتنی ست که این پروسه فشار بر انجمن های اسلامی و دانشجویان بیدار و منتقد بعد از روی کار آمدن دولت احمدی نژاد شدت و حدت بیشتری به خود گرفت و واپس مانده های ذهنی استبداد هیچ گونه فعالیت انتفادی را تا به امروز بر نتافته اند و هرگونه آزادی خواهی را به وحشتناک ترین شکل ممکن  سرکوب کرده اند

دانشگاه قبرستان نیست

مارس 2, 2009 با سردبیر

دانشگاه، قبرستان نیست؛

خاطرم هست که سالها پیش وقتی که برای تهیه گزارش از جنگ در کوزوو به به بوسنی رفته بودم، در ساریوو بازدیدی از بنای یادبود “کشته شدگان گمنام” این شهر نیز کردم. بنای یادبود به نام هزاران قربانی جنگ بوسنی در سال ۱۹۹۶ در مرکز شهر بنا شده بود و همه روزه از طرف شهرداری شهر دسته گل تازه ای بر روی این سنک خاکستری قرار می گرفت. بعد از دیدن این بنا، در ایران همیشه از خود می پرسیدم که چرا دولت بنای یادبودی به نام قربانیان جنگ ایران و عراق نمی سازد؟ بنایی که مردم و بازدید کنندگان خارجی بتوانند در آنجا حضور یافته و به جان باختگان این مرز و بوم ادای احترام کنند. آبنمایی که به نام شهید در سر ورودی بهشت زهرا نصب گردیده بود، رعب آور و بی معنا بود. خاطرم هست که از فواره و یا آبشاری که ساخته بودند ماده ای قرمز رنگ و به اصطلاح خون شهید در این آبنما بالا و پایین می رفت. من خردسال هر وقت که به بهشت زهرا می رفتیم رویم را از این ماکت بر می گرداندم تا کمتر به یاد خونریزی و مرگ و جنگ بیافتم. آیا به یاد شهید بودن، به معنای اندیشیدن دائمی به خون و خونریزی بود؟

تکریم به شهدا و خانواده های آنها با کوبیدن نام شهید و یاد شهید بر سر مردم هر لحظه و در هر مکانی امکانپذیر نمی شود و بالعکس موجبات آزار و عصبانیت آنها را فراهم می کند. مردم ایران در هر لحظه و در هر مکانی  در شهر سر خود را که بالا می برند، در مقبره یک شهید قرار دارند! کوچه ها و خیابانهای شهر هر کدام به نام شهیدی گذاشته شده است. به علت تشابهات اسمی افراد در تهران، حتی چندین خیابان و کوچه همنام داریم که برای یافتن یک نشانی آنقدر باید نام این وآن را پرسید که متحیر می مانی که در قبرستان به دنبال نشانی هستی و یا در خیابانی که ساکنان آن زنده و همه پوینده هستند ادامه مطلب »